عین الهملغتنامه دهخداعین الهم . [ ع َ نُل ْ هََ م م ] (اِخ ) قصبه ٔ کوچکی است ، و آن بندرگاه آمل بود که رودخانه ٔ هراز در آنجا به دریای خزر وارد میشود. نام آن را معمولاً «اهلم »نوشت
عینلغتنامه دهخداعین . [ ع َ ] (اِخ ) موضعی است در بلاد هذیل . (منتهی الارب ). جایگاهی است در بلاد هذیل ، و نام آن در شعر ساعدةبن جؤیه ٔ هذلی آمده است . رجوع به معجم البلدان شو
عینلغتنامه دهخداعین . [ ع َ ] (اِخ ) دهی به یمن در روستای سنحان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از معجم البلدان ).
همانلغتنامه دهخداهمان . [ هََ ] (ضمیر مرکب ، ص مرکب ) اشارت است به چیزی که در خاطر ملحوظ است . (آنندراج ). مرکب است از هم + آن . در جمله بدین معنی است : این آن چیزی است که بوده
صالحلغتنامه دهخداصالح . [ ل ِ ] (اِخ ) ابن محمد همدانی . شیخ طوسی در رجال گاهی او را در عداد اصحاب امام جواد محمدبن علی (ع ) و گاهی در شمار اصحاب امام هادی علی بن محمد الجواد (ع
بیعانةلغتنامه دهخدابیعانة. [ ب َ ن َ ] (ع اِ) عُرْبان (و قد یبدل العین همزة)، اُربان . عُرْبون . عُرُبون . اءُربون . (منتهی الارب ). کلاة. کالی ٔ. مسکان . بیعانه . (منتهی الارب ).
هطالةلغتنامه دهخداهطالة. [ هََ طْ طا ل َ ] (ع ص ) مؤنث هطال . (اقرب الموارد). بسیار بارنده : ور نماید آب ، آبم ده ز عین همچو عینین نبی هطالتین .مولوی .
بیلستهلغتنامه دهخدابیلسته . [ ل َت َ / ت ِ ] (اِ) انگشتان دست . (برهان ) (جهانگیری ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ اوبهی ). مؤلف انجمن آرا نویسد: در برهان گوید بمعنی انگشتان دست است و در