عینیتلغتنامه دهخداعینیت . [ ع َ نی ی َ ] (ع مص جعلی ، اِمص ) وحدت . اتحاد. بودن یک امر عین دیگری . مقابل غیریت . و رجوع به غیریت شود.
عینیت دادنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: وجود دن، بیرونی کردن، عینیکردن، متعلق کردن، ظاهر کردن، وجود خارجی دادن، بیرون کردن نمایان کردن، نشانه داشتن، نمودن انجام دادن
عینیةلغتنامه دهخداعینیة. [ ع َ نی ی َ ] (ع اِ) گیاهی است که آن را باریکلومانن نامند. رجوع به باریکلومانُن شود. در مخزن الادویة آمده است که عینیة به لغت اندلس ، رعی الحمام است . ر
عیناتیلغتنامه دهخداعیناتی . [ ع َ ] (اِ) یعنی حروف عینهای او، در ترکی یای معروف در آخر کلمه برای ضمیر غایب آید ترجمه ٔ او. (آنندراج ) (غیاث اللغات ).
استدلال اخلاقیmoral argumentواژههای مصوب فرهنگستاناستدلالی مبتنی بر اینکه امکان یا اعتبار یا عینیّت اخلاق و زندگی اخلاقی در گرو فرض وجود خداست متـ . برهان اخلاقی