عیللغتنامه دهخداعیل . (ع ص ، اِ) ج ِ عائل . (اقرب الموارد). رجوع به عائل شود. || بمعنی «عیلة» است . (از اقرب الموارد). رجوع به عیلة شود.
عیللغتنامه دهخداعیل . [ ع َ ] (ع مص ) نیازمند و درویش گردیدن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ). فقیر و محتاج شدن . (از اقرب الموارد). عَیلة. عُیول . مَعیل . ر
عیللغتنامه دهخداعیل . [ ع َ ی َ ] (ع اِمص ) پیش آوردن حدیث و کلام را بر آن که شنیدن نخواهدو سخن شنیدن از شأن او نیست ، گویی که به کسی که میخواهد دست نیافته است و سخن را بر کسی
عیللغتنامه دهخداعیل . [ ع َی ْ ی ِ ] (ع اِ) زن و فرزند مرد و هرکه در نفقه و مؤونت او باشد. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). اهل بیت مرد که عهده دار آنها باشد و مؤ
عیللغتنامه دهخداعیل . [ ع ُی ْ ی َ ] (ع ص ،اِ) ج ِ عائل . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). عالة. عیل . عیلی ̍. رجوع به عائل و عالة و عیل و عیلی شود.
ایللغتنامه دهخداایل . [ اَ ی َل ل ] (ع ص ) (از «ی ل ل ») مرد کوتاه و کج دندان . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). کوتاه دندان . (تاج المصادر بیهقی ). || کوتاه : حافر ایل ؛ سم ک
ایللغتنامه دهخداایل . (اِ) هیل را هم میگویند که قاقله ٔ صغار باشد. (برهان ). صورتی و تلفظی از هیل . هل .
عیلاملغتنامه دهخداعیلام . [ ع َ ] (ع اِ) کفتار نر. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج ، عَیالیم . (اقرب الموارد).
عیلتلغتنامه دهخداعیلت . [ع َ ل َ ] (ع اِمص ) عیلة. درویشی و فاقه . رجوع به عَیلة شود : عبدالملک از غصه ٔ آن حیلت و محنت این عیلت بی سامان شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 178).
عیلکی بالالغتنامه دهخداعیلکی بالا. [ ل َ ] (اِخ ) دهی از دهستان گل فریز بخش خوسف شهرستان بیرجند با 293 تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
عیلکی پائینلغتنامه دهخداعیلکی پائین . [ ل َ ] (اِخ ) دهی از دهستان گل فریز بخش خوسف شهرستان بیرجند با 93 تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
عیلیلغتنامه دهخداعیلی . [ ع َ لا ] (ع ص ، اِ) ج ِ عائل . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به عائل شود. || زنی که بر مرده میگرید. (از اقرب الموارد).
عیلةلغتنامه دهخداعیلة. [ ع َ ل َ ] (ع مص ) نیازمند و درویش گشتن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). فقیر و محتاج شدن . (از اقرب الموارد). عَیل . عُیول . مَعیل . رجوع به عیل و
عیلانلغتنامه دهخداعیلان . [ ع َ ی َ ] (ع مص ) مانند مصدر عَیل است بمعنی ندانستن شخص که گم شده به کجا رفته و در چه جابجوید آنرا. (از ناظم الاطباء). رجوع به عَیل شود.
عیلةلغتنامه دهخداعیلة. [ ع َ ل َ ] (ع اِمص ) درویشی و فاقه . (از منتهی الارب ). اسم است از مصدر عَیل . (از اقرب الموارد). درویشی . (دهار) (غیاث ). درویشی و فقر و فاقه . (ناظم ال
عیلاملغتنامه دهخداعیلام . [ ع َ ] (ع اِ) کفتار نر. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج ، عَیالیم . (اقرب الموارد).
عیلتلغتنامه دهخداعیلت . [ع َ ل َ ] (ع اِمص ) عیلة. درویشی و فاقه . رجوع به عَیلة شود : عبدالملک از غصه ٔ آن حیلت و محنت این عیلت بی سامان شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 178).