عیاضلغتنامه دهخداعیاض . [ ع ِ ] (اِخ ) (فضیل ...) در بیت ذیل از ناصرخسرو اشاره به فضیل بن عیاض است که از مشاهیر عرفا در قرن دوم هجری بود : کجاست یحیی و ذوالنون وکو فضیل عیاض شقی
عیاضلغتنامه دهخداعیاض . (ع مص ) عوض دادن . (ازمنتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). و اصل آن عِواض است که واو ماقبل مکسور به یاء بدل شده است . (از اقرب الموارد). عَوْض . ع
عیاضلغتنامه دهخداعیاض . (اِخ ) جدی است جاهلی ، و فرزندان او بطنی از بنی مهدی از جذام تا قحطانیه را تشکیل میدهند. مسکن آنان در بلقاء از بلاد شام بود. (از الاعلام زرکلی از نهایةال
عیاضلغتنامه دهخداعیاض . (اِخ ) ابن عقبةبن سکون بن أشرس . جدی جاهلی بود و فرزندانش بطنی از کندة را تشکیل میدهند. (از الاعلام زرکلی از السبائک ).
ایازلغتنامه دهخداایاز. [ اَ ] (اِخ ) نام غلام سلطان محمود : رفته ایاز بر در محمود زاولی طالب معاش غزنی و زاولستان شده . خاقانی .یافته در نغمه ٔ داودسازقصه ٔ محمود و حدیث ایاز. ن
عیاذلغتنامه دهخداعیاذ. (ع اِ) پناه . (غیاث اللغات ) : جایزه خواهم یکی کم بدهی اندکی گر ندهی بیشکی زایزد خواهم عیاذ. منوچهری .- عیاذاً باﷲ ؛ پناه بر خدا.(ناظم الاطباء) (از آنندرا
عیاذلغتنامه دهخداعیاذ. (ع مص ) پناه بردن و اندخسیدن . (از منتهی الارب ) (ازآنندراج ) (از ناظم الاطباء). ملتجی گشتن و پناه بردن . (از اقرب الموارد). || چسبیدن به چیزی ولازم شدن .
آیازلغتنامه دهخداآیاز. (اِخ ) ایاز. آیازاویماق . نام غلام محمودبن سبکتکین . این غلام برای کثرت فِراست و هوش و جنگجوئی و هم زیبائی و جمال محبوب سلطان بود : نکند کار تیر آیازی شل
عیاضیلغتنامه دهخداعیاضی . [ ع ِ ] (ص نسبی ) منسوب است به عیاض ، و او جدی است جاهلی . ابوبکر محمدبن احمد انصاری عیاضی که از فضلا و فقهای سمرقند بود به وی منسوب است . (از اللباب فی
فضیل عیاضلغتنامه دهخدافضیل عیاض . [ ف ُ ض َل ِ ع ِ ] (اِخ ) فضیل بن عیاض عارف معروف : کجاست یحیی و ذاالنون و کو فضیل عیاض ؟شقیق و شبلی و سفیان کجا و حاتم کو؟ ناصرخسرو.رجوع به فضیل ..
قاضی عیاضلغتنامه دهخداقاضی عیاض . [ ] (اِخ ) ابن موسی بن عیاض اندلسی مغربی مالکی از قبیله ٔ یحصب ، مکنی به ابوالفضل . از مشاهیر ادباء و محدثین عامه است که در نحو و لغت و انساب و وقائ
ابن عیاض مصریلغتنامه دهخداابن عیاض مصری . [ اِ ن ُ ض ِ م ِ ] (اِخ ) بعضی کتاب الافصاح و الایضاح فی براینات را بدو نسبت کنند. و او شاگرد جابربن حیان است . (ابن الندیم ).
کلثوم بن عیاضلغتنامه دهخداکلثوم بن عیاض . [ ک ُ م ِ ن ِ ع ِ ] (اِخ ). قشیری ، امیر افریقا و یکی از سرداران و اشراف شجاع است . هشام بن عبدالملک بعد از عزل عبیداﷲبن الحبحاب وی را والی ساخت
عیاضیلغتنامه دهخداعیاضی . [ ع ِ ] (ص نسبی ) منسوب است به عیاض ، و او جدی است جاهلی . ابوبکر محمدبن احمد انصاری عیاضی که از فضلا و فقهای سمرقند بود به وی منسوب است . (از اللباب فی
فضیل عیاضلغتنامه دهخدافضیل عیاض . [ ف ُ ض َل ِ ع ِ ] (اِخ ) فضیل بن عیاض عارف معروف : کجاست یحیی و ذاالنون و کو فضیل عیاض ؟شقیق و شبلی و سفیان کجا و حاتم کو؟ ناصرخسرو.رجوع به فضیل ..
قاضی عیاضلغتنامه دهخداقاضی عیاض . [ ] (اِخ ) ابن موسی بن عیاض اندلسی مغربی مالکی از قبیله ٔ یحصب ، مکنی به ابوالفضل . از مشاهیر ادباء و محدثین عامه است که در نحو و لغت و انساب و وقائ
ابن عیاض مصریلغتنامه دهخداابن عیاض مصری . [ اِ ن ُ ض ِ م ِ ] (اِخ ) بعضی کتاب الافصاح و الایضاح فی براینات را بدو نسبت کنند. و او شاگرد جابربن حیان است . (ابن الندیم ).
حجبیلغتنامه دهخداحجبی .[ ح َ ] (اِخ ) عیاض بن عبدالرحمان . از ابن ابی ملیکة روایت دارد. و عبداﷲبن جعفر مدنی از وی . (سمعانی ).