عیاشلغتنامه دهخداعیاش . [ ع َی ْ یا ] (اِخ ) ابن عقبةبن کلیب حضرمی مصری (90-160 هَ . ق .). فرمانده دریایی مصر در عهد مروان بن محمد بود. و او را احادیثی نیز میباشد. (از الاعلام ز
عیاشیلغتنامه دهخداعیاشی . [ ع َی ْ یا ](حامص ) عمل عیاش . عیش و عشرت و خوشگذرانی و شادی و اشتغال به شادی . || شهوت پرستی و فسق و فجور و ماژپرستی . (ناظم الاطباء). و رجوع به عیاش
مُتْرَفُوهَافرهنگ واژگان قرآنعیاشان - خوش گذرانانِ مغرور و سرمست ( در اصل "مترفون " بوده که چون مضاف واقع شده نون آن حذف گردیده است .مترف اسم مفعول از ماده اتراف است ، که به معناي زياده روي
مُتْرَفِينَفرهنگ واژگان قرآنعیاشان - خوش گذرانانِ مغرور و سرمست ( جمع مترف که اسم مفعول از ماده اتراف است ، که به معناي زياده روي در تلذذ از نعمتها است)
مُتْرَفِيهَافرهنگ واژگان قرآنعیاشان آنها - خوش گذرانانِ مغرور و سرمست آنها (در اصل مترفين بوده كه نون آن به دليل مضاف واقع شدن حذف گرديده است . مترفين جمع مترف بوده که اسم مفعول از ماده اتر