عیادتلغتنامه دهخداعیادت . [ دَ ] (ع اِمص ) عیادة.بیمارپرسی . (غیاث اللغات ). بیمارپرسی و رفتن به احوال پرسی بیمار. (ناظم الاطباء). و رجوع به عیادة شود : تو که بونصری به بهانه ٔ ع
عیادتفرهنگ انتشارات معین(عِ یا عَ دَ) [ ع . عیادة ] 1 - (مص ل .) به احوال پرسی بیمار رفتن . 2 - (اِمص .) ملاقات و احوال پرسی .
عیادت کردنلغتنامه دهخداعیادت کردن . [ دَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دیدار کردن . به دیدار کسی رفتن . بیمارپرسی . به پرسش بیمار رفتن .- عیادت بیمار کردن ؛ رفتن برای احوالپرسی و ملاقات بیمار.
عیادت کردنلغتنامه دهخداعیادت کردن . [ دَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دیدار کردن . به دیدار کسی رفتن . بیمارپرسی . به پرسش بیمار رفتن .- عیادت بیمار کردن ؛ رفتن برای احوالپرسی و ملاقات بیمار.