عکمانلغتنامه دهخداعکمان . [ ع ِ ] (ع اِ) تثنیه ٔ عِکم . دو تنگ بار. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). برای دو چیز شبیه هم در مثل گویند «هما عکما عیر». (از اقرب الموارد). و رجوع ب
اکمانلغتنامه دهخدااکمان . [ اِ ] (ع مص ) در کمین نشاندن .(دهار) (تاج المصادر بیهقی ). || نهان داشتن . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد).
عثمانیلغتنامه دهخداعثمانی . [ ع ُنی ی ] (ص نسبی ، اِ) سکه ٔ معروف مروجه ٔ دولت عثمانیه . (آنندراج ). لیره ٔ عثمانی . رجوع به عثمانیان شود.
عثمانلغتنامه دهخداعثمان . [ ع ُ ] (اِخ ) ابن قطن . در عراق با حجاج بن یوسف بود و بفرماندهی برخی از لشکریان او رسید و آخرین بار فرمانده لشکری بود که به جنگ شبیب بن یزید رفت و به س
عکملغتنامه دهخداعکم . [ ع ِ ] (ع اِ) باربند، و تنگ بار. (منتهی الارب ). «عکام » و بار. (از اقرب الموارد). ج ، أعکام . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). و رجوع به عِکمان شود. || ج