عکازةلغتنامه دهخداعکازة. [ ع ُک ْ کا زَ ] (ع اِ) عصای با سنان . (منتهی الارب ). عصا با آهن . (دهار). به معنی عکاز است و اخص از آن باشد. (از اقرب الموارد). واحدعکاز. (از ناظم الاط
عجازةلغتنامه دهخداعجازة. [ ع ِ زَ ] (ع اِ) بالشچه که زنان بر سرین بندند تا فربه نماید. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || انگشت پنجم مرغ . (منتهی الارب ). دائرة الطائر التی یضرب ب
عزازةلغتنامه دهخداعزازة. [ ع َ زَ ] (ع مص ) ارجمند گردیدن . (از منتهی الارب ). عزیز شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (ازاقرب الموارد). ارجمند شدن . (المصادر زوزنی ). || قوی شدن بعدِ خو
عفازةلغتنامه دهخداعفازة. [ ع َ زَ ] (ع اِ) یکی عَفاز. (از اقرب الموارد). رجوع به عفاز شود. || پشته ٔ زمین . (از منتهی الارب ). اکمة. (اقرب الموارد).
عفازةلغتنامه دهخداعفازة. [ ع ُ زَ ] (ع اِ) بار پنبه . (منتهی الارب ). غوزه ٔ دهان گشاده . (دهار). جوزالقطن . (اقرب الموارد). جوزةالقطن است که به فارسی کوزک و به شیرازی خروک و به
عکاکیزلغتنامه دهخداعکاکیز. [ ع َ ] (ع اِ) ج ِ عُکّازة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به عکازة شود.
تعکیزلغتنامه دهخداتعکیز. [ ت َ ] (ع مص ) عُکّازَه در بن نیزه کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
عکزلغتنامه دهخداعکز. [ ع َ ] (ع مص ) تکیه نمودن بر عکازه ٔ خود. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || در زمین زدن نیزه را و سپوختن در آن . (از منتهی الارب ). فروکردن نیزه در
دینارگانهلغتنامه دهخدادینارگانه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) (از: دینار + گانه ، مزید مؤخر اتصاف و نسبت ) سکه ٔ زر، دیناری : چون بنزدیک من آمد پیرزنی بود با عکازه ای اندر دست و جبه ٔ