عَوْرَاتِفرهنگ واژگان قرآنعورتها - عيبها - آنچه بايد پوشيده و مخفي گردد (جمع عورت و عورت به معناي عيب است ، و اگر آن را عورت ناميدهاند ، چون هر کس عار دارد از اينکه آن را هويدا کند ، و ش
عوراتلغتنامه دهخداعورات . [ ع َ / ع َ وَ ] (ع اِ) ج ِ عَورة. رجوع به عورة و عورت شود. || در زبان فارسی بمعنی زنان بکار رود : بر دل اطفال و عورات او که یتیم و بیوه شوند نمی بخشاید
عوراتلغتنامه دهخداعورات . [ ع َ / ع َ وَ ] (ع اِ) ج ِ عَورة. رجوع به عورة و عورت شود. || در زبان فارسی بمعنی زنان بکار رود : بر دل اطفال و عورات او که یتیم و بیوه شوند نمی بخشاید
لَمْ يَظْهَرُواْفرهنگ واژگان قرآننرسیده اند(در عبارت "أَوِ ﭐلطِّفْلِ ﭐلَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُواْ عَلَىٰ عَوْرَاتِ ﭐلنِّسَاءِ " منظوراطفالي هستند که بر عورتهاي زنان غلبه نيافتهاند يعني آنچه از ام
سافرات الوجوهلغتنامه دهخداسافرات الوجوه . [ ف ِ تُل ْ وُ ] (ع ص مرکب ) زنان گشاده روی : عورات سافرات الوجوه و رجال را حافیات الارجل از خانه ها بیرون می آورد. (جهانگشای جوینی ).
حافیلغتنامه دهخداحافی . (ع ص ) نعت فاعلی از حَفی ً و حِفْوةً. برهنه پای . (منتهی الارب ). پابرهنه . (منتهی الارب ) : التزام کرد عورات را سافرات الوجوه ، و رجال را حافیات الارجل
کار افتادنلغتنامه دهخداکار افتادن . [ اُ دَ ] (مص مرکب ) با کسی معامله کردن . معامله افتادن . (آنندراج ). کار ببودن . || سر و کار پیداکردن : با روی تو گر چشم مرا کار افتادآری همه کاره