عَقَدَتْفرهنگ واژگان قرآنگره زد (اگر در عبارت "وَﭐلَّذِينَ عَقَدَتْ أَيْمَانُکُمْ " از زن و شوهر تعبير کرد به الذين عقدت ايمانکم - آنهايي که دست شما را گره زده ، در حقيقت کنايه است چون
عقدتلغتنامه دهخداعقدت . [ ع ُ دَ ] (ع اِ) عقدة. عقده . گره . هر چیز مشکل و دشوار. (ناظم الاطباء). رجوع به عقدة و عقده شود.
عقدت گشالغتنامه دهخداعقدت گشا. [ ع ُ دَ گ ُ ] (نف مرکب ) عقدت گشاینده . مشکل گشا. عقده گشا. (ناظم الاطباء). و رجوع به عقده گشا شود.
عَقَّدتُّمُفرهنگ واژگان قرآنگره زديد (عقد أَيمان گره زدن دستان راست درحقيقت کنايه از عهد و پيمان بستن مي باشد چون در عرب رسم اين بود وقتي با يکديگر معامله و يا معاهدهاي ميکردند ، در آخر بر
عقدتانلغتنامه دهخداعقدتان . [ ع ُ دَ ] (ع اِ) تثنیه ٔ عقدة (در حال رفع، و رعایت این قاعده درزبان فارسی نشود). عقدتین . و رجوع به عقدتین شود.
عقدتینلغتنامه دهخداعقدتین . [ ع ُ دَ ت َ ] (ع اِ) تثنیه ٔ عقدة (در حالت نصب و جر، و در زبان فارسی این قاعده رعایت نشود). عقدتان . و رجوع به عقدة شود. || (اصطلاح نجومی )، عقدة الرا
عقدتلغتنامه دهخداعقدت . [ ع ُ دَ ] (ع اِ) عقدة. عقده . گره . هر چیز مشکل و دشوار. (ناظم الاطباء). رجوع به عقدة و عقده شود.
عقدت گشالغتنامه دهخداعقدت گشا. [ ع ُ دَ گ ُ ] (نف مرکب ) عقدت گشاینده . مشکل گشا. عقده گشا. (ناظم الاطباء). و رجوع به عقده گشا شود.
عَقَّدتُّمُفرهنگ واژگان قرآنگره زديد (عقد أَيمان گره زدن دستان راست درحقيقت کنايه از عهد و پيمان بستن مي باشد چون در عرب رسم اين بود وقتي با يکديگر معامله و يا معاهدهاي ميکردند ، در آخر بر
عقدتانلغتنامه دهخداعقدتان . [ ع ُ دَ ] (ع اِ) تثنیه ٔ عقدة (در حال رفع، و رعایت این قاعده درزبان فارسی نشود). عقدتین . و رجوع به عقدتین شود.
عقدتینلغتنامه دهخداعقدتین . [ ع ُ دَ ت َ ] (ع اِ) تثنیه ٔ عقدة (در حالت نصب و جر، و در زبان فارسی این قاعده رعایت نشود). عقدتان . و رجوع به عقدة شود. || (اصطلاح نجومی )، عقدة الرا