عَفَافرهنگ واژگان قرآنعفو کرد -گذشت (کلمه عفو به معناي محو اثر است ، و کلمه مغفرت به معناي پوشاندن است )
عفالغتنامه دهخداعفا. [ ع َ ](ع اِ) زمین و شهر غفل که در وی پی کسی نیامده باشد. (منتهی الارب ). شهری که اثری از ملک برای کسی در آن نباشد. (از اقرب الموارد). زمینی که کسی در آن ن
عفاللغتنامه دهخداعفال . [ ع َ ل ِ ] (ع اِ) دشنام است مر زنان را. (منتهی الارب ). شتم است زن را و آن خاص نداست . گویند: یا عفال . (از اقرب الموارد).
عفاهملغتنامه دهخداعفاهم . [ ع ُ هَِ ] (ع ص ) شتر ماده ٔ توانای چست و تیزرو. || فراخی عیش . || دویدگی سخت . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
عفالغتنامه دهخداعفا. [ ع َ ](ع اِ) زمین و شهر غفل که در وی پی کسی نیامده باشد. (منتهی الارب ). شهری که اثری از ملک برای کسی در آن نباشد. (از اقرب الموارد). زمینی که کسی در آن ن
عفاءلغتنامه دهخداعفاء. [ ع َ ] (ع اِمص ) پوشیدگی و ناپدیدگی . (منتهی الارب ). کهنگی و هلاکت . (از اقرب الموارد). || (اِ) خاک . (منتهی الارب ). تراب . (اقرب الموارد). در شتم و نا
عفاءلغتنامه دهخداعفاء. [ ع ِ ] (ع اِ) خرکره . (منتهی الارب ).بچه ٔ حمیر را نامند و گفته اند یرنعام است . (فهرست مخزن الادویه ). عَفاء. عفا. رجوع به عفا و عفاء شود.- ابوالعفاء ؛
عفاللغتنامه دهخداعفال . [ ع َ ل ِ ] (ع اِ) دشنام است مر زنان را. (منتهی الارب ). شتم است زن را و آن خاص نداست . گویند: یا عفال . (از اقرب الموارد).