عصاةلغتنامه دهخداعصاة. [ ع ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ عاصی . (منتهی الارب )(اقرب الموارد). عُصات . رجوع به عاصی و عصات شود.
عصاةلغتنامه دهخداعصاة. [ ع َ ] (ع اِ) «عصا» است در لهجه ٔ عراقی . و فراء گوید آن اولین لحنی است که در عراق شنیده شد،چه آنان میگفتند «هذه عصاتی ». (از اقرب الموارد).
عصاةلغتنامه دهخداعصاة. [ ع ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ عاصی . (منتهی الارب )(اقرب الموارد). عُصات . رجوع به عاصی و عصات شود.
عصاةلغتنامه دهخداعصاة. [ ع َ ] (ع اِ) «عصا» است در لهجه ٔ عراقی . و فراء گوید آن اولین لحنی است که در عراق شنیده شد،چه آنان میگفتند «هذه عصاتی ». (از اقرب الموارد).
ارخلغتنامه دهخداارخ . [ اَ خ َ ] (اِخ ) نام یکی از عصاة ارمنی عهد داریوش بزرگ . داریوش در بند چهاردهم ستون سوم کتیبه ٔ بیستون گوید: «زمانی که من در پارس و ماد بودم ، در دفعه ٔ