عَرَفْتَهُمفرهنگ واژگان قرآنآنان را شناختي (کلمه عرفان و معرفت ، به معناي آن است که انسان صورتي را که در قوه ادراکش ترسيم شده ، با آنچه که در خزينه ذهنش پنهان دارد ، تطبيق کند ، و تشخيص ده
سخاملغتنامه دهخداسخام . [ س ِ ] (اِخ ) موضعی است و امروءالقیس آن را یاد کرده است : لمن الدیار عرفتها بسخام فعمایتین فهضب ذی اقدام .(از معجم البلدان ).
اطیطلغتنامه دهخدااطیط. [ اَ ] (اِخ ) (صفا...) صفاالاطیط؛ موضعی است که در شعر امروءالقیس بدین سان آمده است :لمن الدیار عرفتها بسحام فعمایتین فهضب ذی اقدام فصفاالاطیط فصاحتین فعاش
کنهلغتنامه دهخداکنه . [ ک ُن ْه ْ ] (ع اِ) گوهر هر چیزی و پایان آن و اندازه و هنگام و وجه و روی آن و از این فعلی مشتق نمی شود.(از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء)
لیلیلغتنامه دهخدالیلی . [ ل َ لا ](اِخ ) بنت سعد القضاعیة. کان یهواها صخر الهذلی (و یکنی ام الحکیم ) فکانا یتواصلان برهة من دهرهما. ثم تزوجت و رحل بها زوجها الی قومه فقال فی ذلک
جرملغتنامه دهخداجرم . [ ج ِ ] (ع اِ) تن . (منتهی الارب ) (دهار). تن و جثه . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). بدن . (از متن اللغة). تن حیوان و جز آن . (ازاقرب الموارد). ج ، اَجرام . ج