عَدْواًفرهنگ واژگان قرآنظلم - تجاوز(عدو به معناي تجاوز و ضد التيام است که اگر نسبت به قلب ملاحظه شود عداوت و دشمني را معنا ميدهد ، و اگر نسبت به راه رفتن ملاحظه شود معناي دويدن را ، و
عُدْوَانَفرهنگ واژگان قرآنظلم - تجاوز - دشمني - خصومت (در عبارت "لَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ﭐلْإِثْمِ وَﭐلْعُدْوَانِ " و نظاير آن ، عدوان آن اعمال زشتي است که ضررش دامنگير ديگران ميشود ، و گ
عدوانیلغتنامه دهخداعدوانی . [ ع ُدْ نی ی ] (ع ص نسبی ) منسوب به عدوان . || تجاوزکارانه .- تصرف عدوانی ؛ نوعی از غصب است . درفقه در مبحث غصب گفته اند تصرف مال غیر باشد عدواناً. در
عدواءلغتنامه دهخداعدواء. [ ع ُ دَ] (ع ص ، اِ) زمین درشت خشک . || جائی که نشیننده ٔ آن جنبان و بی آرام باشد و بر وی آرام نتوان یافت . || دوری جای . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
عُدْوَانَفرهنگ واژگان قرآنظلم - تجاوز - دشمني - خصومت (در عبارت "لَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ﭐلْإِثْمِ وَﭐلْعُدْوَانِ " و نظاير آن ، عدوان آن اعمال زشتي است که ضررش دامنگير ديگران ميشود ، و گ
عدوانیلغتنامه دهخداعدوانی . [ ع ُدْ نی ی ] (ع ص نسبی ) منسوب به عدوان . || تجاوزکارانه .- تصرف عدوانی ؛ نوعی از غصب است . درفقه در مبحث غصب گفته اند تصرف مال غیر باشد عدواناً. در
عدواءلغتنامه دهخداعدواء. [ ع ُ دَ] (ع ص ، اِ) زمین درشت خشک . || جائی که نشیننده ٔ آن جنبان و بی آرام باشد و بر وی آرام نتوان یافت . || دوری جای . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
عدوانلغتنامه دهخداعدوان . [ ع َ دَ ] (ع اِ) ذئب ذوعدوان ؛ گرگی که بر مردم دود و حمله آرد. و منه السلطان ذوعدوان . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || (ص ) الشدید القوی . (قطرالمحیط