عودلغتنامه دهخداعود. (ع اِ) چوب . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). چوب مطلق ، از هر درخت که باشد. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ج ، عیدان ، أعواد (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (
پیشگیری سومینtertiary preventionواژههای مصوب فرهنگستانتوانبخشی و بازگرداندن بیمار به وضعیتی با بیشترین بهرهمندی و کمترین احتمال عود بیماری جسمی و روانی
حکیم باشیلغتنامه دهخداحکیم باشی . [ ح َ ] (اِ مرکب ) رئیس اطباء دربار شاهی یا امیری . || خطاب و عنوانی که به لحاظ احترام بهر طبیبی میدادند.- امثال :حکیم باشی را دراز کنید ؛ گویند بر
نکسلغتنامه دهخدانکس . [ ن ُ ] (ع مص ) با سر شدن بیماری . (تاج المصادر بیهقی ) (یادداشت مؤلف ). بازگشتن بیماری . عود کردن مرض . (غیاث اللغات ). بازگردان شدن بیماری . (از آنندرا