عودالصلیبلغتنامه دهخداعودالصلیب . [ دُص ْ ص َ ] (ع اِ مرکب ) دوائیست که آن را فاوانیا گویند. با هرکه باشد از زحمت صرع ایمن گردد. و بعضی گویند چوبی است که آتش بر آن کار نکند و هرچه بش
عقدةالصلیبلغتنامه دهخداعقدةالصلیب . [ ع ُ دَ تُص ْ ص َ ](اِخ ) نام مجموع چهار ستاره است در میان صورت دلفین ، و آن را عقود نیز گویند. (یادداشت مرحوم دهخدا).
فاوانیالغتنامه دهخدافاوانیا. (اِ) عودالصلیب . بوزیدان . عودالکهینا. کهیانیا. نارمشک . رمان مصری . عودالریح . (یادداشت بخط مؤلف ). درخت عودالصلیب باشد. بجهت دفع نقرس و صرع و کابوس
عودالکهنیالغتنامه دهخداعودالکهنیا. [ دُل ْ ؟ ] (ع اِ مرکب ) عودالصلیب . عبدالسلام . ابوزیدان . فاوانیا. رجوع به عودالصلیب شود.
ام صبیانلغتنامه دهخداام صبیان . [ اُم ْ م ِ ص ِ ] (ع اِ مرکب ) کخ بچگان . نوعی صرع که عارض کودکان می گردد. ام الصبیان : کعبه را از خاصیت پنداشته عودالصلیب کز دم ابن اﷲ او را ام صبیا
ابوزیدانلغتنامه دهخداابوزیدان . [ اَ زَ ] (ع اِ مرکب ) بوزیدان . عودالکهنیا. عودالصلیب . فاوانیا. عبدالسلام . عودالریح .
فنطفلونلغتنامه دهخدافنطفلون . [ ف َ طَ ف ِ ](معرب ، اِ) فاوانیاست ، و به یونانی عودالصلیب نیز نامند. (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به فنطافلون شود.