عواملغتنامه دهخداعوام . [ ع َوْ وا ] (اِخ ) پدر زبیر صحابی است . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). نام پدر زبیر است ، و او حواری پیغمبر اکرم بوده است . (ناظم الاطباء).
عواملغتنامه دهخداعوام . [ ع َوْ وا ] (ع ص ) بسیار شناکننده و شناور. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || اسب شناور و اسب راهوار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اسب راهوار. (آنند
عواملغتنامه دهخداعوام . [ ع ُ ] (اِخ ) موضعی است . (منتهی الارب ). نام موضعی است در عینة. (از معجم البلدان ).
عواملغتنامه دهخداعوام . [ ع َ وام م ] (ع اِ) ج ِ عامّة. (اقرب الموارد) (المنجد) (ناظم الاطباء). رجوع به عامة شود. همه ٔ مردم و جمهور مردم . (ناظم الاطباء). || مردمان فرومایه و د
عواملغتنامه دهخداعوام . [ ع َوْ وا ] (اِخ ) ابن شوذب شیبانی . نام وی عبد عمرو، و از بنی حارث بن همام بوده است . او از شاعران دوره ٔ جاهلی و از سواران بشمار می رفت و در جنگ «غبیط
اواملغتنامه دهخدااوام . [ اَ ] (اِ) ابام . قرض و وام . (از برهان ) (انجمن آرا) (از آنندراج ) : پس خواجه ابوطاهر را بسبب صوفیان اوامی افتاد.(اسرارالتوحید).وگر از تنگ شکر خرج نخوا
اواملغتنامه دهخدااوام . [ اُ ] (ع اِ) تشنگی یا گرمی آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). تشنگی .(مهذب الاسماء). || دود. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ||
عوام الناسدیکشنری فارسی به انگلیسیcommonalty, commons, crowd, general, hoi polloi, mob, plebs, populace, ruck
عوام فریبلغتنامه دهخداعوام فریب . [ ع َ ف ِ / ف َ ] (نف مرکب ) مخفف عوام فریبنده . آنکه عوام را بفریبد. آنکه مردم را گول زند. (فرهنگ فارسی معین ). || که ظاهری مقبول عامه دارد. که عام
عوام فریبیلغتنامه دهخداعوام فریبی . [ ع َ ف ِ / ف َ ] (حامص مرکب ) عمل عوام فریب . (فرهنگ فارسی معین ). فریفتن عوام . گول زدن عوام . رجوع به عوام فریب شود.
عوام فهملغتنامه دهخداعوام فهم . [ ع َ ف َ ] (ن مف مرکب ) آنچه قابل فهمیدن عوام باشد. (فرهنگ فارسی معین ). || ساده . همه کس پذیر.