عواطفلغتنامه دهخداعواطف . [ ع َ طِ ] (ع اِ) ج ِ عاطفة. (از اقرب الموارد). رجوع به عاطفة شود. مهربانیها. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). مهربانیها و عطوفتها و احسانها و نیکوئیها و نعمت
affectionsدیکشنری انگلیسی به فارسیعواطف، عاطفه، محبت، مهربانی، تاثیر، ابتلاء، مهر، خوی، برخورد، عدم تنافر، عطف، علاقه
خونسردفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عواطف عام رد، بیاحساس، یخ، ناآگاه، بیخبر، بیحس، فاقد قوۀ تخیل، تهییجناپذیر، مثل سیبزمینی شخص خونسرد▲
خویفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عواطف عام سرشت، خلق، خلقیات، غرایز، علائق، خلقوخو، عادت، عوالم، طینت عواطف، احساسات، امیال مشرب، مزاج، خلط روح، احساس، خمیره، فطرت، نهاد، ماهیت صفت مشخص
پخته [شخصیت]فرهنگ فارسی طیفیمقوله: عواطف عام ] پخته [شخصیت]، صفات شخصیت، صفاتخوی شکلگرفته، قالبیافته متأثر مادرزادی، ریشهای، ریشهیافته
احساسفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عواطف عام ] احساس، تجربه، خوی ادراک، حساسیت فیزیکی غرایز، احساسات، عواطف، عاطفه احساس واقعی، صمیمیت، راستگویی انگیزه، خودجوشی شم، غریزه واکنش، تأثیر، پاس