عواصیلغتنامه دهخداعواصی . [ ع َ ] (ع ص ، اِ) عَواص . ج ِ عاصی . (از اقرب الموارد). رجوع به عاصی شود. || ج ِ عاصیة. (ناظم الاطباء). رجوع به عاصیة شود.
عاصیفرهنگ مترادف و متضاد۱. سرکش، طاغی، عصیانگر، گردنکش، متجاسر، متمرد، ناجم، نافرمان، یاغی ۲. بدرفتار، گناهکار، گنهکار، معصیتکار ≠ مطیع
عواصلغتنامه دهخداعواص . [ ع َ صِن ْ ] (ع ص ، اِ) عَواصی . ج ِ عاصی . (از اقرب الموارد). رجوع به عاص و عواصی شود.
زؤدلغتنامه دهخدازؤد. [ زُءْ / زُءُ ] (ع اِمص ) ترس . فزع . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (تاج العروس ) (ناظم الاطباء). ترسانیده شدن . (آنندراج ) : یضحی اذ العیس ادرکنا نکایتها
عاصیلغتنامه دهخداعاصی . (ع ص ) گناهکار و نافرمان . ج ، عُصاة. (آنندراج ) (غیاث اللغات ) : بدانسته بودم همه پیش ازین که عاصی بخواهد شد او همچنین . فردوسی .چون کند سی ساله عاصی را
عواریلغتنامه دهخداعواری . [ ع َ / ع َ ری ی ] (ع اِ) ج ِ عاریة [ ی َ / ری ی َ ] .(اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به عاریة شود.
عواقیللغتنامه دهخداعواقیل . [ ع َ ] (ع اِ) ج ِ عاقول . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به عاقول شود.- عواقیل الامور ؛ کارهای سخت و درهم پیچیده . (آنندراج ). پیچیدگی و درهم