عواصملغتنامه دهخداعواصم . [ ع َ ص ِ ] (اِخ ) نام قلعه ها و حصارها و ولایتی است که بر آنهااحاطه دارد، و آن مابین حلب و انطاکیه قرار گرفته وقصبه ٔ آن انطاکیه باشد. بیشترِ آن در کوه
عواصملغتنامه دهخداعواصم . [ ع َ ص ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ عاصمة. (از اقرب الموارد). رجوع به عاصمة شود. || ج ِ عاصم ، بمعنی مانع. (از معجم البلدان ). رجوع به عاصم شود.
عواملغتنامه دهخداعوام . [ ع َوْ وا ] (اِخ ) پدر زبیر صحابی است . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). نام پدر زبیر است ، و او حواری پیغمبر اکرم بوده است . (ناظم الاطباء).
عواملغتنامه دهخداعوام . [ ع َوْ وا ] (ع ص ) بسیار شناکننده و شناور. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || اسب شناور و اسب راهوار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اسب راهوار. (آنند
عواملغتنامه دهخداعوام . [ ع ُ ] (اِخ ) موضعی است . (منتهی الارب ). نام موضعی است در عینة. (از معجم البلدان ).
عواملغتنامه دهخداعوام . [ ع َ وام م ] (ع اِ) ج ِ عامّة. (اقرب الموارد) (المنجد) (ناظم الاطباء). رجوع به عامة شود. همه ٔ مردم و جمهور مردم . (ناظم الاطباء). || مردمان فرومایه و د
دانالغتنامه دهخدادانا. (اِخ ) نام دهی دیرینه در نزدیکی حلب به عواصم در دامنه ٔ جبل لبنان و در کران آن صفه ای است بفراخی میدانی و در میانه ٔ آن قبری است و قبه ای اما خداوند آن شن
حصن سلمانلغتنامه دهخداحصن سلمان . [ ح ِ ن ِ س َ] (اِخ ) از قلعه های قورس از عواصم است . منسوب به سلمان بن ربیعة یا سلمان بن قرات است . (معجم البلدان ).
عناذانلغتنامه دهخداعناذان . [ ع َ ] (اِخ ) قریه ای است از قرای قنسرین ، از کوره ٔ اُرتیق ، از عواصم . و آن نامی است اعجمی و ریشه ٔ عربی ندارد. (از معجم البلدان ).
عوادللغتنامه دهخداعوادل . [ ع َ دِ] (اِخ ) عوادل الثغور؛ از بلاد شام ، آن است که در نزدیکی بلاد روم قرار گرفته است ، و «عواصم » آنجاست که پشت حدود و ثغور باشد. و «عوادل » دورتر ا