عواصلغتنامه دهخداعواص . [ ع َ صِن ْ ] (ع ص ، اِ) عَواصی . ج ِ عاصی . (از اقرب الموارد). رجوع به عاص و عواصی شود.
عواصلغتنامه دهخداعواص . [ ع َ ] (ع اِ) راههای آمدوشد روباه . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به عویص شود.
اوعسلغتنامه دهخدااوعس . [ اَ ع َ ] (ع ص ) جای نرم ریگناک . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). زمین نرم ریگناک . (از منتهی الارب ). ریگ نرم . (مهذب الاسماء). ج ، وُعْس
عواسلغتنامه دهخداعواس . [ ع َوْ وا ] (ع ص ) شبگرد و طوّاف در شب . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). گویند: انه لحواس عواس ؛ او شبگرد و طوّاف در شب است . (از ناظم الاطباء).- حواس
عواصیلغتنامه دهخداعواصی . [ ع َ ] (ع ص ، اِ) عَواص . ج ِ عاصی . (از اقرب الموارد). رجوع به عاصی شود. || ج ِ عاصیة. (ناظم الاطباء). رجوع به عاصیة شود.
عواصرلغتنامه دهخداعواصر. [ ع َ ص ِ ] (ع اِ) سه سنگ است که بدان انگور فشارده شود. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
عواصفلغتنامه دهخداعواصف . [ ع َ ص ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ عاصف .(اقرب الموارد) (دهار) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رجوع به عاصف شود. بادهای سخت و تند. (غیاث اللغات ) : او چون کوه بر زحم
عواصملغتنامه دهخداعواصم . [ ع َ ص ِ ] (اِخ ) نام قلعه ها و حصارها و ولایتی است که بر آنهااحاطه دارد، و آن مابین حلب و انطاکیه قرار گرفته وقصبه ٔ آن انطاکیه باشد. بیشترِ آن در کوه
عواصملغتنامه دهخداعواصم . [ ع َ ص ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ عاصمة. (از اقرب الموارد). رجوع به عاصمة شود. || ج ِ عاصم ، بمعنی مانع. (از معجم البلدان ). رجوع به عاصم شود.
عواصیلغتنامه دهخداعواصی . [ ع َ ] (ع ص ، اِ) عَواص . ج ِ عاصی . (از اقرب الموارد). رجوع به عاصی شود. || ج ِ عاصیة. (ناظم الاطباء). رجوع به عاصیة شود.
عواصرلغتنامه دهخداعواصر. [ ع َ ص ِ ] (ع اِ) سه سنگ است که بدان انگور فشارده شود. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
عواصفلغتنامه دهخداعواصف . [ ع َ ص ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ عاصف .(اقرب الموارد) (دهار) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رجوع به عاصف شود. بادهای سخت و تند. (غیاث اللغات ) : او چون کوه بر زحم
عواصملغتنامه دهخداعواصم . [ ع َ ص ِ ] (اِخ ) نام قلعه ها و حصارها و ولایتی است که بر آنهااحاطه دارد، و آن مابین حلب و انطاکیه قرار گرفته وقصبه ٔ آن انطاکیه باشد. بیشترِ آن در کوه
عواصملغتنامه دهخداعواصم . [ ع َ ص ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ عاصمة. (از اقرب الموارد). رجوع به عاصمة شود. || ج ِ عاصم ، بمعنی مانع. (از معجم البلدان ). رجوع به عاصم شود.