عواذللغتنامه دهخداعواذل . [ ع َ ذِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ عاذِل . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به عاذل شود.
ابن ابی العواذللغتنامه دهخداابن ابی العواذل . [ اِ ن ُ اَ بِل ْ ع َ ذِ ] (اِخ ) ابن الندیم در الفهرست بی هیچ شرح دیگری نام او راآورده و از کتاب البراعة و اللسن او نام برده است .
ابن ابی العواذللغتنامه دهخداابن ابی العواذل . [ اِ ن ُ اَ بِل ْ ع َ ذِ ] (اِخ ) ابن الندیم در الفهرست بی هیچ شرح دیگری نام او راآورده و از کتاب البراعة و اللسن او نام برده است .
عاذللغتنامه دهخداعاذل . [ ذِ ] (ع ص )ملامت کننده . ج ، عَذَله ، عُذّال ، عاذِلات ، عَواذل . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (غیاث اللغات ) : مرا گفت ای ستمکاره بجانم به کام حاسدم
انلغتنامه دهخداان . [ اِن ْ ن َ / اَن ْ ن َ ] (ع حرف ) یعنی بدرستی و راستی و هر دو برای تأکید خبر استعمال میشوند و اسم را نصب میدهند وخبر را رفع، مانند «ان زیداً قائم » و «بل
استینافلغتنامه دهخدااستیناف . [ اِ ] (ع مص ) استئناف . از نو گرفتن . (تاج المصادر بیهقی ). نو کردن . از نو کردن . تجدید. از سر گرفتن . از سر گرفتن کار و آغاز کردن آن : ناصرالدین از
حارثةلغتنامه دهخداحارثة. [ رِ ث َ ] (اِخ ) ابن بدربن حصین بن قطن بن مالک بن غُدانةبن یربوع بن حنظلةبن زید مناةبن تمیم الغدانی الیربوعی التمیمی . از سادات و فرسان بنی تمیم و از سر