عواقللغتنامه دهخداعواقل . [ ع َ ق ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ عاقل . (ناظم الاطباء). رجوع به عاقل شود. || ج ِ عاقلة. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). رجوع به عاقلة شود.
عواقیللغتنامه دهخداعواقیل . [ ع َ ] (ع اِ) ج ِ عاقول . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به عاقول شود.- عواقیل الامور ؛ کارهای سخت و درهم پیچیده . (آنندراج ). پیچیدگی و درهم
عوایقلغتنامه دهخداعوایق . [ ع َ ی ِ ] (ع ص ، اِ) صورتی از عوائق است که ج ِ عائق باشد. رجوع به عوائق شود.
عاتقلغتنامه دهخداعاتق . [ ت ِ ] (ع ص ) آزاد. (از اقرب الموارد). || می کهنه که مهر از آن برداشته باشند. || خیک فراخ . || دختر نوجوان یا دختر نوبالغ یا زن بی نکاح یا زن جوانی که د
عاتقلغتنامه دهخداعاتق . [ ت ِ ] (ع ص ) آزاد. (از اقرب الموارد). || می کهنه که مهر از آن برداشته باشند. || خیک فراخ . || دختر نوجوان یا دختر نوبالغ یا زن بی نکاح یا زن جوانی که د
ذوطلوحلغتنامه دهخداذوطلوح . [ طَ ] (اِخ ) نام موضعی میان کوفة وفید. || نام مردی از بنی ودیعةبن تیم اﷲ. || یوم ذوطلوح ؛ نام یکی از جنگهای عرب است که آنرا یوم الصمد نیز خوانند و آن
عواقللغتنامه دهخداعواقل . [ ع َ ق ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ عاقل . (ناظم الاطباء). رجوع به عاقل شود. || ج ِ عاقلة. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). رجوع به عاقلة شود.