عهودلغتنامه دهخداعهود. [ ع ُ ] (ع اِ) ج ِ عَهد. زمانها و پیمانها و سوگندها. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). رجوع به عهد شود : آنچه رسم است که اولیاء عهود را دهند از غلام و تجمل ... م
اهودلغتنامه دهخدااهود. [ اَهَْ وَ ] (ع اِ) روز دوشنبه . (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از منتهی الارب ).
لاکاشلغتنامه دهخدالاکاش . (اِخ ) نام شهری از سومر در عهود قدیمه (حدود سه هزار سال ق .م .) (ایران باستان ج 1 ص 115).
دبهلغتنامه دهخدادبه . [ دَب ْ ب َ / ب ِ ] (اِ) نکول از معاملات و شکستن عهود و بوعده ٔ خود وفا نکردن را نیز گویند. واقول . نکول . افزودن طلبی پس از قبول بیعی یا هر معامله ٔ دیگر
گستجلغتنامه دهخداگستج . [ گ َ ت َ ] (اِ) نام نوعی از خط و آن بیست وهشت حرف است که عهود و مواثیق و اقطاعات را بدان می نوشتند. رجوع به سبک شناسی بهار ج 1 ص 77 شود : متولی آن خرابی
فانیاسلغتنامه دهخدافانیاس . (اِخ ) از اهل لِس بُس که مورخ و فیلسوف بود و آگاهی کامل بر وقایع عهود قدیم داشت . پلوتارک در کتاب خود از او نام برده است . (از ایران باستان ج 1 ص 825).
بیشه ٔ نارونلغتنامه دهخدابیشه ٔ نارون . [ ش َ ی ِ نارْ وَ ](اِخ ) نام محلی بوده در تبرستان که در عهود قدیم آنرا بیشه ٔ تمیشه میگفته اند. (انجمن آرا) : که از بیشه ٔ نارون تا بچین سواران