عهدیهفرهنگ نامها(تلفظ: ahdiye) (عربی) (عهد + ایه (پسوند نسبت)) ، منسوب به عهد ؛ (به مجاز) زن هم پیمان ، زن پایبند به عهد و پیمان .
احدیهلغتنامه دهخدااحدیه . [ اَ ح َ دی ی َ / ی ِ ] (ص نسبی ، اِ) درمهای قل هواللهی ، و آن نوعی مسکوک سیمین است در قدیم .
احدیهلغتنامه دهخدااحدیه . [ اُ ح ُ دی ی َ ] (اِخ ) نام سال سیم هجرت رسول صلوات اﷲ علیه به مدینه و آن مطابق با سال شانزدهم بعثت است و غزوه ٔ احد در آن سال روی داده است .
عادیةلغتنامه دهخداعادیة. [ ی َ ] (ع ص ) شتران سخت دونده . (منتهی الارب ). || شتران ماننده (مانده ؟) در طاقستان که به شور گیاه میل نکنند. || کاری که باز دارد ترا از چیزی . || گروه
عبدیةلغتنامه دهخداعبدیة. [ ع َ دی ی َ ] (ص نسبی ) مؤنث عبدی . (اقرب الموارد). || (ع اِمص ) طاعت چنانکه کلمه ٔ عبودیت است . (اقرب الموارد). تقول هو بیّن العبدیة. (اقرب الموارد)؛
عدیةلغتنامه دهخداعدیة. [ ع ُ دَی ْ ی َ ] (اِخ ) کنار وادی ؛ هضبةای است که بنوضبیة و بنوعامربن ذهل در آنجا هم قسم شدند. (از معجم البلدان ) (منتهی الارب ).
عادیهفرهنگ انتشارات معین(یَّ یا یُِ) [ ع . عادیة ] (اِفا. اِ.) 1 - مؤنث «عادی »؛ متجاوزه ، متعدیه . 2 - جماعتی که مستعد قتال باشند. 3 - بعد، دوری . 4 - شغلی که مرد را از هر کار باز دار
حجرلغتنامه دهخداحجر. [ ح َ ] (ع مص ) بازداشتن . (دهار) (ترجمان عادل بن علی ). منع کردن یعنی بازداشتن کسی را از تصرف در مال خویش و حرام کردن . (زوزنی ) (دستور اللغه ٔ ادیب نطنزی
عادیةلغتنامه دهخداعادیة. [ ی َ ] (ع ص ) شتران سخت دونده . (منتهی الارب ). || شتران ماننده (مانده ؟) در طاقستان که به شور گیاه میل نکنند. || کاری که باز دارد ترا از چیزی . || گروه
عبدیةلغتنامه دهخداعبدیة. [ ع َ دی ی َ ] (ص نسبی ) مؤنث عبدی . (اقرب الموارد). || (ع اِمص ) طاعت چنانکه کلمه ٔ عبودیت است . (اقرب الموارد). تقول هو بیّن العبدیة. (اقرب الموارد)؛
عدیةلغتنامه دهخداعدیة. [ ع ُ دَی ْ ی َ ] (اِخ ) کنار وادی ؛ هضبةای است که بنوضبیة و بنوعامربن ذهل در آنجا هم قسم شدند. (از معجم البلدان ) (منتهی الارب ).