عنطنطلغتنامه دهخداعنطنط. [ ع َ ن َ ن َ ] (ع ص ) مرد دراز، و مؤنث آن با تاء آید. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (اِ) آبدست دان . (منتهی ا
عنطنطلغتنامه دهخداعنطنط. [ ع َ ن َ ن َ ] (ع ص ) مرد دراز، و مؤنث آن با تاء آید. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (اِ) آبدست دان . (منتهی ا
اعناطلغتنامه دهخدااعناط. [ اِ ] (ع مص ) فرزند درازبالا آوردن : «اعنط الرجل ؛ اذا جاء بولد عنطنط». (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). فرزند بلندبالا آوردن . (از اقرب الموارد).
حبیلغتنامه دهخداحبی . [ ح ُب ْ با ] (اِخ ) زنی بود از اهل مدینه که بشبق و گشن خواهی معروف بود، و «أشبق من حبی » از امثال سائره است . میدانی در تحت این عنوان گوید: وقتی که مروا
درازلغتنامه دهخدادراز. [ دَ / دِ ] (ص ) طویل . مقابل کوتاه . طولانی . نقیض کوتاه . (برهان ). مستطیل . مستطیله . طویله . مقابل قصیر. طویل و آن یا طولی است عمودی ، چنانکه از بالائ