عدماءلغتنامه دهخداعدماء. [ ع َ ] (ع ص ) زمین ویران . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || گوسپند سفیدسر مخالف رنگ سایر اندام . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || من الارض ، البیضاء. (قطرالمح
عردمانلغتنامه دهخداعردمان . [ ع ُ دُ ] (ع ص ) درشت سخت اندام بدخوی . (آنندراج ). سخت جفاکار. (از اقرب الموارد). || سطبرگردن . (آنندراج ). درشت گردن . (از اقرب الموارد).
عدماستفادهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی استفاده، وقفه، تعلیق، دستکشیدن، تعطیل، سکون، رکود، بیکاری، عدم فعالیت امساک، پرهیز، اجتناب پسانداز، ذخیره، انبار عدم استعمال، متروکی، نابابی