عنترلغتنامه دهخداعنتر. [ ع َ ت َ ] (اِخ ) ابن شدادبن عمروبن معاویه ٔ عبسی . رجوع به عنترة (ابن شدادبن ...) شود.
عنترلغتنامه دهخداعنتر. [ ع َ ت َ / ع ُ ت َ / ع ُ ت ُ] (ع اِ) مگس یا خرمگس . (منتهی الارب ) (آنندراج ). خرمگس . (ناظم الاطباء). مگس و گویند مگس ازرق و کبودرنگ ، و یک دانه ٔ آن را
عنترةلغتنامه دهخداعنترة. [ ع َ ت َ رَ ] (اِخ ) ابن شدادبن عمروبن معاویةبن قراد عبسی . مشهورترین سواران عرب در جاهلیت بود و از شعرای درجه ٔ اول نیز به شمار می رفت . اصل او از نجد
عنترةلغتنامه دهخداعنترة.[ ع َ ت َ رَ ] (ع مص ) به صدا درآمدن مگس . (از اقرب الموارد). || در سختیها و شداید رفتن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). |
عنتریلغتنامه دهخداعنتری . [ ع َ ت َ ] (ص نسبی ) منسوب به عنتر. کسی که عنتر را به بازی وادارد و از این راه روزی خورد. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به عنتر شود. || منسوب به عنترة است
عنترآبادلغتنامه دهخداعنترآباد. [ ع َ ت َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان عقدا بخش اردکان شهرستان یزد. سکنه ٔ آن 106 تن . آب آن قنات و محصول آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 10).
عنترکندی کربلائی اسدالغتنامه دهخداعنترکندی کربلائی اسدا. [ ع َ ت َ ک َ ی ِ ک َ ب َ اَ س َ دُل ْ لاه ] (اِخ )نام دیگر ده جبارکندی است . رجوع به جبارکندی شود.