عمیقلغتنامه دهخداعمیق . [ ع َ ] (ع ص ) دورتک یا دراز. (منتهی الارب ). دورتک و دراز. (ناظم الاطباء). دورتک و ژرف یا دراز. (از آنندراج ). ژرف ، بمعنی دور و دراز نیز آمده . (غیاث ا
عمیقگویش خلخالاَسکِستانی: dul دِروی: dul شالی: dull کَجَلی: dul کَرنَقی: dul کَرینی: dul کُلوری: dul گیلَوانی: dül لِردی: darin
آمیغلغتنامه دهخداآمیغ. (اِمص )آمیزش . خلطه . مخالطت . امتزاج . مزج . خلط. || بضاع . مباضعه . مباشرت . مجامعت . وقاع : چو آمیغ برنا شد آراسته دو خفته سه باشند برخاسته . عنصری .بس
آمیغلغتنامه دهخداآمیغ. (ن مف مرخم ) در کلمات مرکبه چون زهرآمیغ و نوش آمیغ و مانند آن ،آمیخته و ممزوج و آمیز باشد : همه به تنبل و رنگ است بازگشتن اوشرنگ نوش آمیغ است و روی زراندو