عمیریلغتنامه دهخداعمیری . [ ع َ ] (ص نسبی ) منسوب است به عمیرة و آن بطنی است از ربیعة. نام او عمیرةبن اسدبن ربیعةبن نزار بود. (از اللباب فی تهذیب الانساب ج 2 ص 153).
امیریلغتنامه دهخداامیری . [ اَ ] (اِخ ) محمدصادق خان ، متخلص به امیری و مشهور به ادیب الممالک (1277 - 1336 هَ .ق .). شاعر دوره ٔ اخیر بود. رجوع به ادیب فراهانی شود.
امیریلغتنامه دهخداامیری . [ اَ ] (اِخ ) از شاعرانی است که مقدم بر امیرعلی شیر نوایی بوده اند، و امیرعلی شیر در مجالس النفائس در ضمن شرح حال کسانی که در آخر زمان آنان بوده وملازمت
امیریلغتنامه دهخداامیری . [ اَ ] (اِخ ) امیربیگ ، از ایل افشار و از شاعران قرن دهم هجری و معاصر صادقی کتابدار بوده . از اوست :نیستم راضی که گوید غیر پیغام ترابی ادب ترسم که آرد ب
امیریلغتنامه دهخداامیری . [ اَ ] (اِخ ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان شیراز با 105 تن سکنه . آب آن از قنات و محصول آن غلات ، پنبه و صیفی است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7).
عمیریةلغتنامه دهخداعمیریة. [ ع ُ م َ ری ی َ ] (اِخ ) نام فرقه ای است از غلاة و از فروع خطابیة، اصحاب عمیربن بیان عِجلی و از حیث عقاید شبیه به فرقه ٔ بزیغیة بوده اند، ولی به مرگ خو
عماریةلغتنامه دهخداعماریة. [ ع َم ْ ما ری ی َ ] (اِخ ) قریه ای است در یمامة ازآن ِ عبداﷲبن دؤل . (از معجم البلدان یاقوت ) (از تاج العروس ) (از متن اللغة). و مؤلف منتهی الارب آن
عمیرةلغتنامه دهخداعمیرة. [ ع َ رَ ] (اِخ ) ابن جمیل بن عمروبن مالک تغلبی . شاعری است جاهلی که بیشتر اشعار او از دست رفته است . وی در حدود سال 60قبل از هجرت درگذشت . (از الاعلام ز
عمیرةلغتنامه دهخداعمیرة. [ ع َ رَ ] (اِخ ) ابن خُفاف . جدی است جاهلی از بهتة، از سلیم ، از عدنانیان . و فجاءةبن ایاس از فرزندان او باشند. (از الاعلام زرکلی ج 2 ص 743).
عمیریةلغتنامه دهخداعمیریة. [ ع ُ م َ ری ی َ ] (اِخ ) نام فرقه ای است از غلاة و از فروع خطابیة، اصحاب عمیربن بیان عِجلی و از حیث عقاید شبیه به فرقه ٔ بزیغیة بوده اند، ولی به مرگ خو
یلغتنامه دهخدای . (حرف ) نشانه ٔ حرف سی و دوم یعنی آخرین حرف از الفبای فارسی و حرف بیست و هشتم از الفبای عربی و حرف دهم از الفبای ابجدی است . در حساب جُمَّل آن را دَه گیرند.
غالیهلغتنامه دهخداغالیه . [ ی َ ] (اِخ ) فرقه ای از مذهب شیعه و آنان نه صنف بوده اند: کاملیة، سبائیة، منصوریة، غرابیة، طباریة، بَزَیغیَّة، یعفوریة، غمامیة، اسماعیلیة یا باطنیة. (
غلاةلغتنامه دهخداغلاة. [ غ ُ ] (اِخ ) فرقه ای از شیعه هستند. (اقرب الموارد). غلاة یا غالیه فرقه هایی هستند که مذهب غلو داشته باشند. در قرآن کریم ازغلو نهی شده است چنانکه در سوره
عماریةلغتنامه دهخداعماریة. [ ع َم ْ ما ری ی َ ] (اِخ ) قریه ای است در یمامة ازآن ِ عبداﷲبن دؤل . (از معجم البلدان یاقوت ) (از تاج العروس ) (از متن اللغة). و مؤلف منتهی الارب آن