عمورهلغتنامه دهخداعموره . [ ] (اِخ ) بمعنی غرق . و آن یکی از شهرهائی است که در وادی سدیم واقع بود، و عموره غالباً با سدیم مذکور است . (از قاموس کتاب مقدس ).
عماره ٔ مذحجیلغتنامه دهخداعماره ٔ مذحجی . [ ع ُ رَ ی ِ م َ ح ِ ] (اِخ ) ابن علی بن احمد حکمی مذحجی یمنی شافعی ، مکنی به ابومحمد و ملقب به نجم الدین . فقیه و مورخ و شاعر یمن در قرن ششم هج
عماره ٔ مروزیلغتنامه دهخداعماره ٔ مروزی . [ ع ُ رَ ی ِ م َرْ وَ ] (اِخ ) ابن محمد (یا احمد یا محمود) مروزی ، مکنی به ابومنصور. از شعرای اواخر عهد سامانی و اوایل دوره ٔ غزنوی . رجوع به اب
عماره ٔ مصریلغتنامه دهخداعماره ٔ مصری . [ ع ُ رَ ی ِ م ِ ] (اِخ ) ابن حسن علی بن زیدان بن احمد حکمی یمانی مصری ، مکنی به ابومحمدو ملقب به نجم الدین . شاعر و مورخ قرن ششم هجری در یمن . ر
عمارةلغتنامه دهخداعمارة. [ ] (اِخ ) نام فخذی است از قبیله ٔ عُتَیبة که ساکن الرکبة، واقع در شمال شرقی طائف میباشند. (از معجم قبائل العرب از الارتسامات اللطاف تألیف امیر شکیب ارس
لُوطٍفرهنگ واژگان قرآناز پيامبران الهي و برادر زاده حضرت ابراهيم عليهم و علي نبينا السلام (لوط (عليهالسلام) رسولي بود از ناحيه خداي تعالي بسوي اهالي سرزمين مؤتفکات که عبارت بودند از
حصون تامارلغتنامه دهخداحصون تامار. [ ح ُ ] (اِخ ) (یعنی بریدن درخت را) همان عین جدی میباشد. (سفر پیدایش 14 : 7و 2 تواریخ 2 : 2). و آن از قدیم ترین شهرهای دنیا ومعاصر سدوم و عموره بوده
مُؤْتَفِکَاتِفرهنگ واژگان قرآنزیر و رو کننده ها (بعضي از مفسرين گفتهاند : مؤتفکه عبارت است از قراء و آباديهاي قوم لوط که اهل خود را ائتفاک کرد ، يعني زير و رو کرد . احتمال هم دادهاند که مرا
مُؤْتَفِکَةَفرهنگ واژگان قرآنزیر و رو کننده (بعضي از مفسرين گفتهاند : مؤتفکه عبارت است از قراء و آباديهاي قوم لوط که اهل خود را ائتفاک کرد ، يعني زير و رو کرد . احتمال هم دادهاند که مراد ا
کبریتلغتنامه دهخداکبریت . [ ک ِ ] (ع اِ) گوگرد.(برهان ) (دهار) (مفاتیح العلوم ) (مهذب الاسماء). گوگرد و این معرب است . (آنندراج ). گوگرد که به هندی گندیک گویند. (غیاث اللغات ). ن