عَمَلفرهنگ واژگان قرآنعمل - کار(عمل ، عبارت از هر فعلي است که از جانداري با قصد انجام شود ، پس عمل اخص از فعل است ، چون فعل به کارهايي هم که از حيوانات بدون قصد سر ميزند ، اطلاق ميشو
عملدیکشنری فارسی به انگلیسیact, action, activity, age _, agency, al _, ate, ation _, business, deed, doing, ence _, enterprise, function, handiwork, ion_, ism _, ment _, move, office, ope
شنیعلغتنامه دهخداشنیع. [ ش َ ] (ع ص ) زشت . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (دهار). بد و زشت . (غیاث اللغات ). قبیح . فظیع : چه بود زین شنیعتر بیدادلحن داود و کر مادرزاد. سنائی
چراغ کشفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. آنکه چراغ را بکُشد و خاموش کند.۲. [مجاز] کسی که چراغ را خاموش کند تا در تاریکی عمل شنیع انجام دهد.
چراغکشلغتنامه دهخداچراغکش . [ چ َ / چ ِ ک ُ ] (نف مرکب ) کشنده ٔ چراغ . آنکه چراغ را بکشد و خاموش کند : دلهای روشن از دم سردش فسرده است آری چراغکش بود اینش سرشت وخو. شفیع اثر (از
شاخ شانهلغتنامه دهخداشاخ شانه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) تهدید و تخویف . (برهان قاطع). || بمعنی خودنمائی نیز مستعمل شود. (آنندراج ). || کُنگر. دند. قسمی از گدایان باشد که شاخ گوسفند