عمشاءلغتنامه دهخداعمشاء. [ ع َ ] (ع ص ) مؤنث أعمش . (منتهی الارب ). زنی که چشمش به علتی آب راند. (ناظم الاطباء). ج ، عُمش . (اقرب الموارد).
امشاءلغتنامه دهخداامشاء. [ اِ ] (ع مص ) شکم راندن داروی مسهل . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). براندن دارو شکم را. (تاج المصادر بیهقی ). کار کردن مسهل . || انتظار کردن
عِشَاءِفرهنگ واژگان قرآنآخر روز (بعضي هم گفتهاند به معناي مدت زماني است که ميان نماز مغرب و عشاء فاصله ميشود )
عُملاءُ إثارة الفِتَينِدیکشنری عربی به فارسیمزدوران فتنه انگيز , عوامل فتنه , عناصر فتنه گر , دستان فتنه گر
عشاءلغتنامه دهخداعشاء. [ ع َ ] (ع اِ) طعام شبانگاهی . (منتهی الارب ). طعام شبانگاه . (دهار). شام ، و غذا که به شب خورند. (یادداشت مؤلف ). طعام شب ، در مقابل غداء. (از اقرب المو
عشاءلغتنامه دهخداعشاء. [ ع ِ ] (ع اِ) اول تاریکی شبانگاه که مابین مغرب و عتمة باشد.و یا از زوال آفتاب تا طلوع فجر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). شبانگاه . (ترجمان القرآن جرج
عشماءلغتنامه دهخداعشماء. [ ع َ ] (ع ص ) مؤنث أعشم . (از اقرب الموارد). رجوع به اعشم شود. || هر درختی که خشک آن بیش از تر و رطب آن باشد. (از اقرب الموارد). زمین که درخت خشکش بیش
عِشَاءِفرهنگ واژگان قرآنآخر روز (بعضي هم گفتهاند به معناي مدت زماني است که ميان نماز مغرب و عشاء فاصله ميشود )
عشاءلغتنامه دهخداعشاء. [ ع َ ] (ع اِ) طعام شبانگاهی . (منتهی الارب ). طعام شبانگاه . (دهار). شام ، و غذا که به شب خورند. (یادداشت مؤلف ). طعام شب ، در مقابل غداء. (از اقرب المو
عشاءلغتنامه دهخداعشاء. [ ع ِ ] (ع اِ) اول تاریکی شبانگاه که مابین مغرب و عتمة باشد.و یا از زوال آفتاب تا طلوع فجر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). شبانگاه . (ترجمان القرآن جرج
عشماءلغتنامه دهخداعشماء. [ ع َ ] (ع ص ) مؤنث أعشم . (از اقرب الموارد). رجوع به اعشم شود. || هر درختی که خشک آن بیش از تر و رطب آن باشد. (از اقرب الموارد). زمین که درخت خشکش بیش