عمانیلغتنامه دهخداعمانی . [ ع ُ ] (اِخ ) قریش بن حیان عجلی عمانی ، مکنی به ابوبکر. محدث بود. و اصل او از عمان بوده ، سپس در بصره مسکن گزید. وی از ثابت بنانی روایت آورده وشعبة و ب
عمانیلغتنامه دهخداعمانی . [ ع َم ْ ما ] (ص نسبی ) منسوب است به عمان که جایی است در شام و آن همان شهر بلقاء است . (از انساب سمعانی ) (از اللباب فی تهذیب الانساب ابن اثیر). رجوع به
عمانیلغتنامه دهخداعمانی . [ ع ُ ] (اِخ ) محمدبن ذؤیب تمیمی نهشلی ، مکنی به ابوالعباس و مشهور به عمانی راجز. رجوع به عمانی راجز شود.
عمانیلغتنامه دهخداعمانی . [ ع ُ ] (اِخ ) محمدبن شیخان سالمی عمانی . وی شاعر بود و در سال 1310 هَ .ق . در قید حیات بوده است . او را دیوان شعری است در مدح برخی از پیشوایان اباضیه و
امانیلغتنامه دهخداامانی . [ اَ ] (اِخ ) از زنان سخنور قرن یازدهم هجری و کنیز زیب النساء بود. رجوع به زنان سخنور ج 3 ص 59 و فرهنگ سخنوران شود.
امانیلغتنامه دهخداامانی . [ اَ ] (اِخ ) شاعری عثمانی . از مردم استانبول بود. رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.
امانیلغتنامه دهخداامانی . [ اَ ] (اِخ ) میرزا امان اﷲ متخلص به امانی و مخاطب به خانزمان پسر مهابت خان از شاعران قرن یازدهم بشمار میرفت پدرش مهابت خان از امرای شاهجهان بود. امانی
امانیلغتنامه دهخداامانی . [ اَ ] (ع ص نسبی ) منسوب به امانت . (آنندراج ). امانتی . (فرهنگ فارسی معین ). هر ملکی که بطور امانت بکسی واگذار شده باشد بدون اجازه . (ناظم الاطباء). ام
عمانی راجزلغتنامه دهخداعمانی راجز. [ ع ُ ی ِ ج ِ ] (اِخ ) محمدبن ذُؤَیب فُقَیمی . مشهور به عمانی راجز. وی از شعرا بود و اخباری درباره ٔ او با هارون الرشید و دیگران در عیون الاخبار و
عمانی طبیبلغتنامه دهخداعمانی طبیب . [ ع ُ ی ِ طَ ] (اِخ ) وی از اطبا بود. و صاحب کتاب تتمه ٔ صوان الحکمة، بنقل از ابوالخیر (یعنی حسن بن سواربن بابابن بهرام ، مشهور به ابن خماد از اطبا
عمانیةلغتنامه دهخداعمانیة. [ ع ُ نی ی َ ] (ع اِ) خرمابنی است به بصره که پیوسته بر آن غوره ٔ نو و خوشه ٔ پخته و خوشه ٔ تر باشد. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نخلی است در بصره ک
حسن عمانیلغتنامه دهخداحسن عمانی . [ ح َ س َ ن ِ ع ُم ْ ما ] (اِخ )ابن علی بن ابوعقیل محمد شیعی امامی . درگذشته ٔ 167 هَ . ق . او راست : کتاب «الکروالفر»، «التمسک بحبل الرسول ». (روضا
عمانی راجزلغتنامه دهخداعمانی راجز. [ ع ُ ی ِ ج ِ ] (اِخ ) محمدبن ذُؤَیب فُقَیمی . مشهور به عمانی راجز. وی از شعرا بود و اخباری درباره ٔ او با هارون الرشید و دیگران در عیون الاخبار و
عمانی طبیبلغتنامه دهخداعمانی طبیب . [ ع ُ ی ِ طَ ] (اِخ ) وی از اطبا بود. و صاحب کتاب تتمه ٔ صوان الحکمة، بنقل از ابوالخیر (یعنی حسن بن سواربن بابابن بهرام ، مشهور به ابن خماد از اطبا
عمانیةلغتنامه دهخداعمانیة. [ ع ُ نی ی َ ] (ع اِ) خرمابنی است به بصره که پیوسته بر آن غوره ٔ نو و خوشه ٔ پخته و خوشه ٔ تر باشد. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نخلی است در بصره ک
حسن عمانیلغتنامه دهخداحسن عمانی . [ ح َ س َ ن ِ ع ُم ْ ما ] (اِخ )ابن علی بن ابوعقیل محمد شیعی امامی . درگذشته ٔ 167 هَ . ق . او راست : کتاب «الکروالفر»، «التمسک بحبل الرسول ». (روضا