عمالالغتنامه دهخداعمالا. [ ] (اِ) جنگ و خصومت به زبان ماوراءالنهر. (یادداشت مرحوم دهخدا از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ).
عمادالدینلغتنامه دهخداعمادالدین . [ ع ِ دُدْ دی ](اِخ ) اسماعیل بن علی بن محمودبن عمربن شاهنشاه بن ایوب ایوبی ، ملقب به عمادالدین و الملک الصالح و الملک المؤید، و مکنی به ابوالفداء.
عمادالدینلغتنامه دهخداعمادالدین . [ ع ِ دُدْ دی ](اِخ ) علی کرمانی ، ملقب به عمادالدین و متخلص به عماد و مشهور به عماد فقیه و خواجه عماد فقیه . از عرفای قرن هشتم هَ . ق . رجوع به عما
عملاًلغتنامه دهخداعملاً. [ ع َ م َ لَن ْ ] (ع ق ) از حیثیت کار و عمل و بطور حقیقت و راستی . || بطور تجربه و امتحان . || جداً و بطور جدّ. (ناظم الاطباء). در عمل .
عماراتلغتنامه دهخداعمارات . [ ] (اِخ ) نام فرقه ای است از علایا، از لیاثنة در وادی موسی . اصل آنان از قریه ٔ ادنی از اعمال خلیل است . (از معجم قبائل العرب عمر رضا کحالة ج 2 ص 822
عمادالدینلغتنامه دهخداعمادالدین . [ ع ِ دُدْ دی ] (اِخ ) زکریابن محمود (یا محمد)بن محمود انصاری قاضی قزوینی ، مکنی به ابویحیی یا ابوعبداﷲ و ملقب به جمال الدین و عمادالدین یا عمیدالدی
عماللغتنامه دهخداعمال . [ ع ُم ْ ما ] (ع ص ، اِ) ج ِ عامِل . رجوع به عامل شود. حکام . (ناظم الاطباء). آنان که در دیوان یا دستگاهی به کاری گمارده شده اند. تحصیل داران و کسانی که
عمادالدینلغتنامه دهخداعمادالدین . [ ع ِ دُدْ دی ](اِخ ) اسماعیل بن علی بن محمودبن عمربن شاهنشاه بن ایوب ایوبی ، ملقب به عمادالدین و الملک الصالح و الملک المؤید، و مکنی به ابوالفداء.
عمادالدینلغتنامه دهخداعمادالدین . [ ع ِ دُدْ دی ](اِخ ) علی کرمانی ، ملقب به عمادالدین و متخلص به عماد و مشهور به عماد فقیه و خواجه عماد فقیه . از عرفای قرن هشتم هَ . ق . رجوع به عما
عملاًلغتنامه دهخداعملاً. [ ع َ م َ لَن ْ ] (ع ق ) از حیثیت کار و عمل و بطور حقیقت و راستی . || بطور تجربه و امتحان . || جداً و بطور جدّ. (ناظم الاطباء). در عمل .
عماراتلغتنامه دهخداعمارات . [ ] (اِخ ) نام فرقه ای است از علایا، از لیاثنة در وادی موسی . اصل آنان از قریه ٔ ادنی از اعمال خلیل است . (از معجم قبائل العرب عمر رضا کحالة ج 2 ص 822