عماراتلغتنامه دهخداعمارات . [ ] (اِخ ) نام فرقه ای است از علایا، از لیاثنة در وادی موسی . اصل آنان از قریه ٔ ادنی از اعمال خلیل است . (از معجم قبائل العرب عمر رضا کحالة ج 2 ص 822
عماراتلغتنامه دهخداعمارات . [ ] (اِخ ) نام بطنی است که به دهامشة منسوبند و در حماة بسر برند. (از معجم قبائل العرب عمر رضا کحالة ج 2 ص 822 از عشائرالشام وصفی زکریا ج 2 ص 151).
عماراتلغتنامه دهخداعمارات . [ ] (اِخ ) نام عشیره ای است از عَنَزة. این عشیره در حدود چهارهزار خانه و یازده هزار خیمه دارند. و منازل آنان در ساحل فرات قرار گرفته و از شمال محدود اس
عماراتلغتنامه دهخداعمارات . [ ع ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چمچمال بخش صحنه ٔ شهرستان کرمانشاه ، واقع در 14هزارگزی جنوب باختری صحنه و 10هزارگزی جنوب راه شوسه ٔ کرمانشاه به همدان
اماراتلغتنامه دهخداامارات . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ اَمارة. علامتها و نشانها. (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (از مهذب الاسماء) : اگر شغل هارون کفایت شود و ان شأاﷲ که شود، سخت زود که امارات
اماراتفرهنگ انتشارات معین( اِ ) [ ع . ] (اِ.) جِ اماره (امارت ). 1 - ولایت ها. 2 - فرمانفرمایی ها،سرداری ها.
عمارتلغتنامه دهخداعمارت . [ ع َ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شیروان بخش شیروان چرداول شهرستان ایلام . دارای 110 تن سکنه . آب آن از رودخانه ٔ شیروان تأمین میشود. محصول آن غلات ،
عمارتلغتنامه دهخداعمارت . [ ع َ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قره کهریز بخش سربند شهرستان اراک . دارای 456 تن سکنه . آب آن از چشمه و رودخانه ٔ محلی زه آب تأمین میشود و محصول آن
عمارتلغتنامه دهخداعمارت . [ ع َ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میان آباد بخش اسفراین شهرستان بجنورد. دارای 255 تن سکنه . آب آن از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات ، بنشن و پنبه اس
عمارتلغتنامه دهخداعمارت . [ ع َ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان زروماهرو بخش الیگودرز شهرستان بروجرد. دارای 257 تن سکنه . آب آن از چشمه و قنات تأمین میشود. محصول آن غلات و لبنیات
عمارتلغتنامه دهخداعمارت . [ ع َ / ع ِ رَ ] (ع مص ) عمارة. مأهول و مسکون گرداندن . (از لسان العرب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). مأخوذ از عربی ، آباد داشتن
کوشک اسپیدلغتنامه دهخداکوشک اسپید. [ ک ِ اِ ] (اِخ ) یکی از عمارات مداین . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : پس منصور خالد برمک را گفت : کوشک اسپید که به مداین است بکنم و خشتها اینجا آورم
چارباغ طهرانلغتنامه دهخداچارباغ طهران . [ غ ِ طِ ] (اِخ ) این چهار باغ در محلی بوده که حالا ارگ سلطنتی و عمارات دیوانی است و بعضی درختهای چنار کهن که الاَّن در عمارات مبارکات است دلیل ا
دارالمثمنهلغتنامه دهخدادارالمثمنه . [ رُل ْ م ُ ث َم ْ م َ ن َ ] (اِخ ) یکی از عمارات المطیع ﷲ تعالی در دارالخلافه ٔ بغداد. (معجم البلدان ).
قیرشهرلغتنامه دهخداقیرشهر. [ ش َ ] (اِخ ) شهری بزرگ است [ از روم ] و در او عمارات عالی و هوای خوب دارد. حقوق دیوانیش پنجاه وهفت هزار دینار. (نزهةالقلوب ؛ مقاله ٔ سوم ص 99).