علی قرط اندکانیلغتنامه دهخداعلی قرط اندکانی . [ ع َ ی ِ ق َ طِ اَ دُ ] (اِخ ) یکی از شعرای قرن چهارم و پنجم هَ . ق . است و ابیات ذیل از وی در لغت فرس اسدی (چ عباس اقبال ) به عنوان شاهد آمد
علیلغتنامه دهخداعلی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن واسطی . علی بن احمدبن علی بن محمدبن دواس قناواسطی ، مکنّی به ابوالحسن و مشهور به ابن واسطی . از معاریف علمای نجوم . مکنّی به ابوالحسن .
علیلغتنامه دهخداعلی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن وضاح . علی بن محمدبن محمدبن محمدبن وضاح بن محمدبن وضاح شهرابانی ، ملقّب به کمال الدین و مکنّی به ابوالحسن و مشهور به ابن وضاح . رجوع به
علیلغتنامه دهخداعلی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن ولی . او راست : تحفةالاعداد فی الحساب ، به ترکی ، که آن را در عهد سلطان مرادخان بن سلیم خان در مکه ٔ مکرمه تألیف کرد. و آن مشتمل بر مق
علیلغتنامه دهخداعلی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن وهاس . علی بن حسن بن ابی بکربن حسن بن علی خزرجی زبیدی یمنی ، مشهور به ابن وهاس و ملقّب به موفق الدین و مکنّی به ابوالحسن . رجوع به علی
علیلغتنامه دهخداعلی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن وهاس . علی بن عیسی بن حمزةبن وهاس ، مکنّی به ابوالطیب و مشهور به وهاس . رجوع به علی (ابن عیسی بن حمزةبن ...) شود.
فلجلغتنامه دهخدافلج . [ ف َ ] (اِ) زنجیر در. کلیدان در. غلق . (یادداشت مؤلف ) : در به فلجم کرده بودم استواردر کلیدان اندرون هشتم مدنگ . علی قرط اندکانی .دل از دنیا بردار و به
اندکانلغتنامه دهخدااندکان . [ اَ دَ ] (اِخ )یا اندگان . نام شهری و ولایتی است مابین سمرقند و چین و معرب آن اندجان است . (برهان قاطع) (از انجمن آرا) (از آنندراج ). شهری است در ترکس
فلنجلغتنامه دهخدافلنج . [ ف َ ل َ / ف َن َ ] (اِ) حلقه ٔ در و قفل در. (یادداشت مؤلف ). این کلمه بصورت «فلج ». «فلخ »، «زفلج » در نسخ فرهنگ اسدی ضبط شده است و صورت صحیح آن معلوم
مخبرلغتنامه دهخدامخبر. [ م َ ب َ ] (ع اِ) درون چیزی ، خلاف منظر. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). درون مرد، خلاف منظر. (ناظم الاطباء). نهان . باطن : کس بود کو را
زفتلغتنامه دهخدازفت . [ زَ ] (ص ) درشت و فربه باشد. (برهان ) (از فرهنگ فارسی معین ) (از ناظم الاطباء). فربه . قوی جثه . (انجمن آرا) (آنندراج ). فربه . (فرهنگ رشیدی ). ضخم و فرب