علیه ماعلیهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهبر او باد آنچه بر اوست. Δ پس از ذکر نام بدکاران میآید.
علیه ما علیهلغتنامه دهخداعلیه ما علیه . [ ع َ ل َ هَِ ع َ ل َی ْه ْ ] (ع جمله ٔ اسمیه ٔ نفرینی ) بر او باد آنچه بر اوست . در جایی گویند که در نفرین و آفرین به کسی دودل و مردد باشند. یا
علیةلغتنامه دهخداعلیة. [ ع ُ ل َی ْ ی َ ] (اِخ ) نام دختر زریاب آوازه خوان بود. او را عمری طولانی بود آنچنانکه در حیاتش هیچ یک از افراد خاندانش زنده نبودند. (از اعلام النساء عمر
علیةلغتنامه دهخداعلیة. [ ع ُ ل َی ْ ی َ] (اِخ ) وی یکی از دختران امام موسی کاظم (ع ) امام هفتم شیعیان بود. (از حبیب السیر چ خیام ج 2 ص 81).
علیةلغتنامه دهخداعلیة. [ ع َلی ی َ ] (ع ص ) تأنیث عَلی ّ. بلندمرتبه و رفیعالقدرو بلند و بالا. (ناظم الاطباء). رجوع به عَلی ّ شود.- حضرت علیه ؛ آستان بلندپایه . ترکیبی است که د
علیةلغتنامه دهخداعلیة. [ ع ِل ْ ل َ ی َ ] (ع ص )شریف و رفیعالقدر و رئیس . (ناظم الاطباء). و رجوع به عِلْیة و عُلّیّة و عَلیّة و عُلْی و عُلّی ّ شود.
علیةلغتنامه دهخداعلیة. [ ع ِل ْ ی َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ عَلی ّ. رجوع به عَلی ّ شود. || شریف و رفیعالقدر و رئیس : هو من علیةالناس ؛ أی من أجلتهم و أشرافهم . (ازمنتهی الارب ) (ناظ
جذةلغتنامه دهخداجذة. [ ج ُذْ ذَ ] (ع اِ) پاره ٔ جامه . (آنندراج ). ماعلیه من جذة؛ نیست بر وی چیزی از جامه و مانند آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). پاره ای از مجذوذ است . سپس
سایه خفت نخل حیاتلغتنامه دهخداسایه خفت نخل حیات . [ ی َ / ی ِ خ ُ ت ِ ن َ ل ِ ح َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کنایه از مهتر زکریا که از دست قوم گریخته به اغوای شیطان در تنه ٔ درخت پنهان شده ب
طحرمةلغتنامه دهخداطحرمة. [ طِ رِ م َ ] (ع اِ) ما علیه طحرمة؛ نیست بر وی چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
حربصیصةلغتنامه دهخداحربصیصة. [ ح َ ب َ ص َ ] (ع اِ) نوعی از زیور: ما علیه حربصیصة؛ نیست بر او هیچیک زیوری . (منتهی الارب ).
قرطعنلغتنامه دهخداقرطعن .[ ق ِ طَ ] (ع ص ) گول . || (اِ) گویند: ما علیه قرطعنة؛ یعنی نیست بر او چیزی . (منتهی الارب ).