الیناواژهنامه آزادنعمت و فراوانی برای ما (پشه ای) الینا. [اَ لِ] نام قبیلۀ پشه ای های امروزی، و نیز نام بزرگ قبیلۀ قدیم آریایی که اجداد پشه ای های امروزی بودند. و معنای آن در زب
الینافرهنگ نامها(تلفظ: elinā) (عربی) (الی = نیکویی ، نعمت + نا = ضمیر اول شخص جمع در عربی) نیکویی و نعمت برای ما .
علیانلغتنامه دهخداعلیان . [ ع َل ْ ] (ع ص )مرد دراز تن آور. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (اقرب الموارد) (متن اللغة). مرد دراز تن آور که درازی وی بی تناسب باشد. (ناظم الاطباء).
علیشاهیلغتنامه دهخداعلیشاهی . [ ع َ ] (اِخ ) دهی است کوچک از دهستان گور، بخش ساردوئیه ، شهرستان جیرفت . واقع در 44هزارگزی خاور ساردوئیه و در سر راه مالرو ساردوئیه به دارزین . این د
عیناًلغتنامه دهخداعیناً. [ ع َ نَن ْ ] (از ع ، ق ) درست ماننده . (فرهنگ فارسی معین ). راست . درست . شخصاً. نفساً.بعینه . بنفسه . و رجوع به عینه و بعنیه و عین شود.
علناًلغتنامه دهخداعلناً. [ ع َ ل َ نَن ْ ] (ع ق ) بطور آشکارا و هویدا. (ناظم الاطباء). آشکار. آشکارا. علنی .
علیانلغتنامه دهخداعلیان . [ ع ُل ْ] (ع اِ) دیباچه و عنوان کتاب . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (المنجد). و نیز رجوع به عُلوان شود.
اجهاءلغتنامه دهخدااجهاء. [ اِ ] (ع مص ) بخیلی کردن : اجهی فلان علینا؛ بخیلی نمود بر ما. (منتهی الارب ). || هویدا و روشن گردیدن راه . (منتهی الارب ). || باردار ناشدن زن . یقال : ا
تحزفرلغتنامه دهخداتحزفر. [ ت َ ح َ ف ُ] (ع مص ) بزرگی نمودن از خود: یقول الناس للمتکبر هو یتحزفر علینا؛ ای یتعظم کأنه من آل ذی حزفر. || گردنکشی کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطب
غورلغتنامه دهخداغور. [ غ َ ] (اِخ ) نام روزهایی و جنگهایی است و سخن در باب غور بسیار است . ماجده ٔ بکریه گوید:الا یا جبال الغور خلین بینناو بین الصبا یجری علینا شنینهالقد طال م
اسماءلغتنامه دهخدااسماء. [ اَ ] (اِخ ) بنت رُفَید.از او روایت شده : دخلنا علی النبی صلی اﷲعلیه وسلم ، فاتی بطعام فعرض علینا فقلنا لانشتهیه ، فقال «لاتجمعن کذباً و جوعاً». (عیون ا
انتخاءلغتنامه دهخداانتخاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) نازیدن و فخر و بزرگی نمودن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). یقال انتخی علینا؛ ای افتخر و تعظم . (منتهی الارب ). تعظّم و تک