علیامخدرهلغتنامه دهخداعلیامخدره . [ ع ُل ْ م ُ خ َدْ دَ رَ / رِ ] (اِ مرکب ) عنوانی و خطابی زنان را. خطابی احترام آمیز زنی را.
علیالغتنامه دهخداعلیا. [ ] (اِخ ) نام عورتی که پس از «هوشی »هفت سال بر بنی اسرائیل سلطنت کرد و بعضی از ملک زادگان را به قتل رساند. (از حبیب السیر چ تهران ص 46).
علیالغتنامه دهخداعلیا. [ ع ُل ْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میمند بخش مرکزی شهرستان فیروزآباد، که مشهور به «ده بالا» است . رجوع به «ده بالا» شود. (از فرهنگ جعرافیایی ایران ج 7).
علیالغتنامه دهخداعلیا. [ ع ُل ْ ] (اِخ ) دهی است کوچک از دهستان مرودشت بخش زرقان شهرستان شیراز واقع در 45 هزارگزی شمال زرقان و 6 هزارگزی راه فرعی مرودشت به ابرج . سکنه ٔ آن 45 ت
علیالغتنامه دهخداعلیا. [ ع ُل ْ ] (اِخ ) قریه ای است از قرای ناحیه ٔ فرمشکان ، که آن ناحیه ای است در جنوب کوار. (از فارسنامه ٔ ناصری ).
ادریسلغتنامه دهخداادریس . [اِ ] (اِخ ) خنوخ . اخنوخ .پیغامبری پیش از بنی اسرائیل . مؤلف برهان گوید: نام پیغمبریست مشهور. گویند از جهت درس گفتن بسیار بدین نام علم شد و او را مثلث
بانوفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیبی، بیگم، خانم، علیامخدره، مادام ۲. زن، زوجه، عیال، همسر ۳. خانهدار، کدبانو ۴. شهربانو، ملکه ≠ آقا
عنوان لاییکفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی ت، اعلیحضرتین، پادشاه، ملکه، عالیجناب، حضرت، جناب، آقا، سرکار، قربان، جناب آقای، خانم، بانو، سرکار خانم، سرکار علیه، عالیه، علیامخدره، دوشیز
علیالغتنامه دهخداعلیا. [ ] (اِخ ) نام عورتی که پس از «هوشی »هفت سال بر بنی اسرائیل سلطنت کرد و بعضی از ملک زادگان را به قتل رساند. (از حبیب السیر چ تهران ص 46).
علیالغتنامه دهخداعلیا. [ ع ُل ْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میمند بخش مرکزی شهرستان فیروزآباد، که مشهور به «ده بالا» است . رجوع به «ده بالا» شود. (از فرهنگ جعرافیایی ایران ج 7).