علکوملغتنامه دهخداعلکوم . [ ع ُ ] (ع ص ) استواراندام از شتر و جز آن . مذکر و مؤنث در آن یکسان است . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج ، عَلاکیم . (اقرب الموارد).
علاکملغتنامه دهخداعلاکم . [ ع ُ ک ِ ] (ع ص ) عُلکوم . (منتهی الارب ). استواراندام و قوی از شتر و جز آن . مذکر و مؤنث در آن یکسان است . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ج ، عَلاکم
استوارلغتنامه دهخدااستوار. [ اُ ت ُ ] (ص ) (از پهلوی استوبار یا هستوبار ، به معنی معتقد و ثابت قدم ) پایدار. ثابت . پابرجا . پای برجا. استوان . (رشیدی ). ثبت . ثابت . (دهار). راسخ