علوانیلغتنامه دهخداعلوانی . [ ع َل ْ ] (اِخ ) احمدبن عمر حمامی علوانی خلوتی شافعی . ساکن حلب بود و در 1017 هَ . ق . درگذشت . او راست : 1- الاصول العلوانیة فی الاَّداب و الاخلاق ال
علوانیلغتنامه دهخداعلوانی . [ ع َل ْ ] (اِخ ) محمدبن ابوبکربن داودبن عبدالرحمان بن عبدالخالق بن عبدالرحمان حموی دمشقی حنفی (محب الدین ابوالفضل ). وی در تفسیر، فقه ، نحو، معانی ، ب
الوانیلغتنامه دهخداالوانی . [ اَل ْ ] (اِخ ) تیره ای است از شعبه ٔ شیبانی ایل عرب ،از ایلات خمسه ٔ فارس . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 87).
الوانیلغتنامه دهخداالوانی . [ اَل ْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان باوی بخش مرکزی شهرستان اهواز. این ده جزء آبادی هنزی است . رجوع به هنزی و فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 شود.
علوانیهلغتنامه دهخداعلوانیه . [ ع َل ْ نی ی َ ] (اِخ )قریه ای است کوچک جزء آبادی «رضاگاهی » که دهی از دهستان جزیره ٔ صلبوخ بخش مرکزی شهرستان آبادان است . رجوع به رضاگاهی شود. (از ف
علانیلغتنامه دهخداعلانی . [ ع َ نی ی ] (ع ص ) مرد مشهور کار. (آنندراج ): رجل علانی ؛ أی ظاهر أمره . ج ،علانیون . (اقرب الموارد). رجل علانیة. (منتهی الارب ).
علوانیهلغتنامه دهخداعلوانیه . [ ع َل ْ نی ی َ ] (اِخ )قریه ای است کوچک جزء آبادی «رضاگاهی » که دهی از دهستان جزیره ٔ صلبوخ بخش مرکزی شهرستان آبادان است . رجوع به رضاگاهی شود. (از ف
ده آکلغتنامه دهخداده آک . [ دَ ] (اِخ ) دهاک . دهاگ . نام ضحاک و بعضی گویند ضحاک معرب ده آک است و آک به معنی عیب است و ده عیب اوست : زشتی پیکر و کوتاهی قد و بسیاری غرور و بیشرمی
بابللغتنامه دهخدابابل . [ ب ِ / ب ُ ] (اِخ ) نام شهری است مشهور در وسط عراق و عراق وسط عالم است پس به این اعتبار بابل مرکز دایره ٔ عالم باشد و از مداین سبعه ٔعراق عرب است و در ک
رضاگاهیلغتنامه دهخدارضاگاهی . [ رِ ] (اِخ ) دهی از دهستان جزیره ٔ صلبوخ بخش مرکزی شهرستان آبادان . سکنه 1270 تن . آب آن از شطالعرب . محصول آنجا خرما. قراء کوچک بقلانیه ، نهر عضعور،
کاوهلغتنامه دهخداکاوه . [ وَ / وِ ] (اِخ ) در پهلوی کاوغ کریستن سن کوشیده است که ثابت کند افسانه ٔ کاوه در اوستا و کتب دینی زردشتی سابقه نداشته و متعلق به عهد ساسانی است و آن را