علنیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. آشکارا؛ هویدا.۲. (قید) = علناً علنی شدن: (مصدر لازم) آشکار شدن. علنی کردن: (مصدر متعدی) آشکار کردن.
علنیلغتنامه دهخداعلنی . [ ع َ ل َ ] (از ع ، ص نسبی ، ق ) مأخوذ از عربی ِ عَلِن . عَلَن . آشکارا. آشکار. علناً.- علنی شدن ؛ ظاهر شدن . فاش شدن . آشکار شدن . رجوع به علنی شود.-
علنیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. آشکارا؛ هویدا.۲. (قید) = علناً علنی شدن: (مصدر لازم) آشکار شدن. علنی کردن: (مصدر متعدی) آشکار کردن.
علنیلغتنامه دهخداعلنی . [ ع َ ل َ ] (از ع ، ص نسبی ، ق ) مأخوذ از عربی ِ عَلِن . عَلَن . آشکارا. آشکار. علناً.- علنی شدن ؛ ظاهر شدن . فاش شدن . آشکار شدن . رجوع به علنی شود.-