المعلغتنامه دهخداالمع. [ اَ م َ ] (ع ص ) مرد زیرک و تیزخاطر، المعی مثله . (منتهی الارب ). کسی که رای او همیشه بر صواب باشد و در فکر او خطا نیفتد و ناپرسیده از فراست خود معلوم کن
آلمافرهنگ نامها(تلفظ: ālmā) درخت سیب جنگلی ، در زبان ترکی به سیب آلما میگویند ؛ (درخت سیب جنگلی را در رودسر سیب ، هسیب و هسی و در طوالش سف و در ارسباران و آستارا ' آلما ' می
عُلَمَاءُفرهنگ واژگان قرآندانايان(علم به معناي احتمال صد در صد است ، بطوري که حتي يک در صد هم احتمال خلاف آن داده نميشود . )
علمادةلغتنامه دهخداعلمادة. [ ع ِ دَ ] (ع اِ)بمعنی عِلماد است در همه ٔ معانی . ج ، عَلامدة، عَلامید. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به علماد شود.
علمادلغتنامه دهخداعلماد. [ ع ِ ] (ع اِ) گروهه ٔ ریسمان . (منتهی الارب ). کلابه . (ناظم الاطباء).آنچه بافته را بر آن گروهه کنند. (از اقرب الموارد). علمادة. ج ، عَلامدة، عَلامید. ر
علماءلغتنامه دهخداعلماء. [ ع َ ] (ع ص ) مؤنث أعلم . زن کفیده لب . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). سلنج . زنی که مبتلی به لب شکری بود. (ناظم الاطباء). || شفة علماء؛ لب کفیده .
علماءلغتنامه دهخداعلماء. [ ع ُ ل َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ عَلیم . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || ج ِ عالِم . (متن اللغة) (ناظم الاطباء) : حسنک امام بود صادق را با خود برد و دیگر چند