علایملغتنامه دهخداعلایم . [ ع َ ی ِ ] (از ع ، اِ) ج ِ علامت . این لفظ در عربی استعمال نشده بلکه در فارسی به قانون عربی ساخته شده است . (فرهنگ نظام ).
علیمحمدلغتنامه دهخداعلیمحمد. [ ع َ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) (میرزا...) ابن عبداﷲخان امین الدولةبن محمدحسین خان صدراعظم فتحعلیشاه . وی از نوادگان محمدحسین خان صدراعظم ، و ملقب به نظا
علاملغتنامه دهخداعلام . [ ع َ م َ ] (ع حرف جر + اسم ) مرکب از «علی » حرف جر، و «ما»ی استفهامی ، الف «ما» بواسطه ٔ داخل شدن حرف جر بر آن ، حذف شده است . (اقرب الموارد). مخفف «علی
علاملغتنامه دهخداعلام . [ ع َل ْ لا ] (ع ص ) بسیار دانا. (اقرب الموارد). نیک دانا. (منتهی الارب ). || کسی که دانا به انساب مردمان باشد. نسابه . (اقرب الموارد). آنکه از نسبت مردم
حالت چهرهfacial expression 2واژههای مصوب فرهنگستانعلایم و نشانههایی در چهره که حاکی از پاسخ هیجانی است