علایقلغتنامه دهخداعلایق . [ ع َ ی ِ ] (ع اِ) رجوع به علائق شود.- علایق ِ روزگار ؛ گرفتاری و بستگی به امور معیشت . (ناظم الاطباء) : بسبب نوازل محن و عوارض فتن و عوایق ایام و علایق
عالیقدرفرهنگ مترادف و متضادارجمند، بزرگوار، بزرگ، بلندمرتبه، جلیل، شریف، عزیز، گرامی، گرانقدر، گرانمایه، گرانپایه، مفخم، والامقام، والا
علاقهفرهنگ مترادف و متضاد۱. اشتیاق، بستگی، پیوستگی، تعشق، تعلق، تمایل، توجه، دلبستگی، رابطه، شوق، عشق، عطش، محبت، میل، وابستگی ۲. املاک، دارایی ۳. بند ۴. دنباله
گروه همگراaffinity groupواژههای مصوب فرهنگستانگردشگرانی با علایق مشترک که معمولاً اعضای یک سازمان هستند