علانلغتنامه دهخداعلان . [ ع َل ْ لا] (اِ) نخل بندی که از موم نخلها سازد. (حاشیه ٔ دیوان خاقانی چ عبدالرسولی ، از شرح خاقانی ) : بلی نخل خرمای مریم بخنددبر آن نخل مومین که علان ن
علانلغتنامه دهخداعلان . [ ع ِ ] (اِخ ) قلعه ای است نزدیک صنعاء یمن . (از معجم البلدان ) (منتهی الارب ).
علانلغتنامه دهخداعلان . [ ع ِ ] (ع مص ) با هم آشکاراو هویدا نمودن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). معالنة. (منتهی الارب ). || اظهار ساختن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). اظه
علانلغتنامه دهخداعلان . [ ع ِل ْ لا ] (اِخ ) نام مردی درستکار و صناع . (غیاث اللغات ). رجوع به ماده ٔ قبل شود.
الانلغتنامه دهخداالان . [ اَ ] (اِخ ) مشرق و جنوب وی سریر است و مغرب وی روم است و شمال وی دریای کرز و بخاک خزرانست و این ناحیتی است اندر شکستگیها و کوهها و جائی بانعمت و ملکشان
الانلغتنامه دهخداالان . [ اَل ْ لا ] (اِخ ) لان : تف تیغ هندیش هندوستانی علی الروس در روس و الان نماید.خاقانی .
علان شعوبیلغتنامه دهخداعلان شعوبی . [ ع َل ْ لا ن ِ ش ُ ] (اِخ ) علان ورّاق . وی اصلاً ایرانی است . راویه و عارف به انساب و مثالب و منافرات بود. وی از خواص برامکه بوده و ناسخ بیت الحک
علان کلینیلغتنامه دهخداعلان کلینی . [ ع َل ْ لا ن ِ ک ُ ل َ ] (ا خ ) علی بن محمدبن ابراهیم بن علان ، مکنی به ابوالحسن . از محدثین امامیه ٔ زمان غیبت صغری . وی دائی محمدبن یعقوب کلینی
علانیلغتنامه دهخداعلانی . [ ع َ نی ی ] (ع ص ) مرد مشهور کار. (آنندراج ): رجل علانی ؛ أی ظاهر أمره . ج ،علانیون . (اقرب الموارد). رجل علانیة. (منتهی الارب ).
علان شعوبیلغتنامه دهخداعلان شعوبی . [ ع َل ْ لا ن ِ ش ُ ] (اِخ ) علان ورّاق . وی اصلاً ایرانی است . راویه و عارف به انساب و مثالب و منافرات بود. وی از خواص برامکه بوده و ناسخ بیت الحک
علان کلینیلغتنامه دهخداعلان کلینی . [ ع َل ْ لا ن ِ ک ُ ل َ ] (ا خ ) علی بن محمدبن ابراهیم بن علان ، مکنی به ابوالحسن . از محدثین امامیه ٔ زمان غیبت صغری . وی دائی محمدبن یعقوب کلینی