علاقه مندلغتنامه دهخداعلاقه مند. [ ع َ /ع ِ ق َ / ق ِ م َ ] (ص مرکب ) محب دوستار. خواستار. به دل دوست دارنده . دارای علاقه . علاقه دار. || مرتبط. (ناظم الاطباء). || منسوب . || متعلق
علاقهفرهنگ مترادف و متضاد۱. اشتیاق، بستگی، پیوستگی، تعشق، تعلق، تمایل، توجه، دلبستگی، رابطه، شوق، عشق، عطش، محبت، میل، وابستگی ۲. املاک، دارایی ۳. بند ۴. دنباله
علاقهدیکشنری فارسی به انگلیسیaffection, care, concern, desire, interest, fondness, liking, partiality, penchant, will