علاقلغتنامه دهخداعلاق . [ ع َ ] (ع اِ) دوستی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || نظر و نگاه . (ناظم الاطباء). || علف و قوت و خورش روزگذار ستور: ما لنا من علاق ؛ أی من مرتع. (من
علاقلغتنامه دهخداعلاق . [ ع َ ق ِ ] (ع اِ فعل ) در دستور زبان عرب اسم فعل است بمعنی فعل امر، یعنی بیاویز و چنگ بزن . (قطر المحیط) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
الاقلغتنامه دهخداالاق . [ اُ ] (ع اِ) برق کاذب بی باران . || (مص ) درخشیدن برق و نباریدن . (منتهی الارب ).
علاقهفرهنگ مترادف و متضاد۱. اشتیاق، بستگی، پیوستگی، تعشق، تعلق، تمایل، توجه، دلبستگی، رابطه، شوق، عشق، عطش، محبت، میل، وابستگی ۲. املاک، دارایی ۳. بند ۴. دنباله