25 فرهنگ

3019 مدخل


علاج

'a(e)lāj

۱. درمان کردن.
۲. دوا؛ درمان؛ چاره.
۳. [مجاز] چاره‌گری؛ اندیشیدن چاره برای رفع یک مشکل.
⟨ علاج شدن: (مصدر لازم) درمان شدن.
⟨ علاج کردن: (مصدر متعدی)
۱. درمان کردن.
۲. چاره کردن: ◻︎ به دور لاله دماغ مرا علاج کنید / گر از میانهٴ بزم طرب کناره کنم (حافظ: ۷۰۰).

درمان، چاره

تداوی، تشفی، چاره، درمان، شفا، مداوا، معالجه، وید

cure, remedy, treatment